ساندویچ فمینیستی یا فمینیسم ساندویچی

 

پارسال بعد از نمایشگاه کتاب بود که دستش گرفتم و با ذوق شروع کردم به خواندنش ولی هنوز چند صفحه­ای نخوانده بودم که به طرز عجیبی خسته­ام کرد و کنارش گذاشتم. بعد از چند ماه فاطمه برای کلاس فمینیسم کتاب را شروع کرد و او هم  از احساس مشابهش در هنگام اولین مواجهه با کتاب برایم گفت. و گفت بعد از مدتی این احساسش عوض می­شود و به این نتیجه می­رسد که اتفاقا کتاب خیلی خوبی است. خلاصه گذشت تا امسال که فقط به خاطر حرف فاطمه و البته با اکراه دوباره دستش گرفتم و این بار زمین نگذاشتمش. انصافا کتاب خوبی است. یک دوره کامل و فشرده فمینیسم مقدماتی، یک ساندویچ فمینیستی. اگر بتوانید کتاب را با سی دی­های آموزه دفتر مطالعات یا با فایل صوتی فمینیسم دکتر کرمی هم همراه کنید که چه بهتر.

 

 

کتاب فمینیسم-تاریخچه، نظریات، گرایش­ها و نقد نوشته نرجس رودگر

 

دوتایی های ارزش گذار

 

1-     یادم است قبل­ترها هروقت به مبحث ساختارگرایی و متفکرین ساختارگرا می­رسیدم، شب خواب می­دیدم در باغی سرسبز با یکی از ساختارگرایان نشسته­ام و آنها برایم از نظریاتشان می­گویند. این را گفتم که بدانم گویا ناخودآگاه گرایش و ارادتی قلبی به آنها دارم. -خدا به داد آن دنیایم برسد می­ترسم با آنها محشور شوم. –

 

2-     ساختارگرایان معتقدند فرهنگ و اندیشه بشر بر پایه مفاهیمی شکل گرفته­اند که دو به دو با هم در تضاد و تقابل­اند. مثل بالا و پایین، قوی و ضعیف، عقل و حس و... . خصوصیت اصلی این متغیرها و مفاهیم دوتایی آن است که در این تقابل­ها همیشه یکی از دو طرف ارزش مثبت دارد و طرف دیگر کم­ارزش و پست قلمداد می­شود. در حقیقت این مفاهیم دسته­بندی خنثایی ارائه نمی­دهند بلکه جهان را ارزش­گذاری هم می­کنند. آنها معتقدند در دنیای مدرن از بین دوتایی­های عقل-حس، عمومی-خصوصی، تولیدی-غیرتولیدی، انتزاعی-انضمامی، قوی-ضعیف، مرد-زن، مفاهیم طرف اول همه در یک گروه قرار گرفته وارزشمندند و طرف دوم به زنان تعلق دارد و کم­ارزش­اند. در حقیقت انسان این دنیا ناخودآگاه به حس و هرآنچه که با آن ربط داشته باشد ارزش پایین­تری می­دهد تا عقل و الخ.

 

3-     هر دوره تاریخی هم دوتایی­های خاص خود را دارد. یعنی من انسان مدرن برای فهم فضای مفهومی قرون وسطی نمی­توانم یعنی نباید با همین دوتایی­های عصر خودم با آن مواجه شوم و باید بتوانم دوتایی­های سلسله­مراتبی آن دوران را بدانم و بعد سعی کنم فضای فکری آن را درک کنم.

 

4-     در مورد دین هم همین­طور برای درک نگاه دین به زنان هم نباید با ذهن مدرن خودم مفاهیم دینی را ارزش­گذاری کنم و بفهمم بلکه باید دوتایی­های آن پارادایم را درک کنم. یادم است اولین بار که در نوجوانی شنیدم در نهج­البلاغه در وصف زنان آمده نواقص­العقول کلی رنگ به رنگ شدم و نمی­توانستم جلوی عصبانیت و اشکم را بگیرم. یا وقتی آیات بهشتی را در قرآن می­خواندم مدام به خدا می­گفتم:"خدایا به فرشته­ها امر بفرما آن دنیا اصرار نکنند که من وارد بهشت شوم. با این اوضاع بهشت ترجیح می­دهم همان دم در بنشینم." این مثال­ها که هر روزه ممکن است برای همه ما اتفاق بیفتد نشان از این دارد که من مدرن با ذهن و دسته­بندی مدرن خودم به سراغ دین رفته­ام و با آن مواجه می­شوم. با نگاه مدرن خودم می­گویم خب عقل ارزشمند است حال که زنان در دین نواقص­العقول خوانده می­شوند پس دین دارد به زنان توهین می­کند و الخ. نمی­دانم در دین این ارزش­گذاری­ها چه­طور است فقط خواستم بگویم نباید با این نگاه با دین مواجه شد. نباید سیستم ارزش­گذاری خود را بر پارادایم دینی تحمیل کنیم باید سیستم دوتایی و ارزش­گذاری خود فضای دینی را بفهمیم و بعد فضای آن را درک کنیم.

 

5-     همین...

 

جراحت برخانواده سنتی

 

خانواده­ سنتی ایرانی که در نگاه اول کاملا منسجم و خوب به نظر می­آید. خانواده­ای که توپ هم نمی­تواند تکانش دهد. از بس که اعضای آن به هم وابسته­اند و پشت هم هستند و هوای همدیگر را دارند. روابط همسران محترمانه و حمایت­گرانه است. انسی تمام وجودش را وقف شوهر و بچه­اش کرده. عشق زندگی­اش اسماعیل است. اقدس همه جوره هوای خواسته­های قلبی شوهرش را دارد. اگر بزرگ می­خواهد دست اسماعیل را بگیرد، به زن برادرش محبت کند و هزار و یک خدمت دیگر، خب ایرادی ندارد من هم راضیم. بچه­ها از پدر و مادرشان حمایت و احترام به همسر را یاد گرفته­اند. افسر دختر بزرگ با وجود شیطنت­ها و آزارهای گاه به گاه هوشی، باز هم طرف اوست. باز هم به هوشی می­گوید:" سر تو سر منه، سرکوفت به سر تو سرکوفت به سر منه." اکرم از امیرحافظ کتک می­خورد با اینحال به افسر می­گوید: "دعوای زن و شوهریه، دخالت نکنیا. حالا امیر یه اشتباهی کرده. "همه خانم­ها حتی دخترهای جوان خانواده هم خانه­دارند و مردها مثل مرد کار می­کنند تا آنها را تامین کنند. زن­ها کندبانو و خانم و خوش­اخلاق و خلاصه همه چی تمامند.

تا اینجای سریال فکر می­کردم چه قشنگ خانواده سنتی را نشان می­دهد آفرین به صدا و سیما که از اغما و او یک فرشته بود و خانه به دوش و چهاردیواری و .... رسیده به این سریال که هم بازی­ها خوب است و هم فیلمنامه دارد و هم خانواده آن هم از نوع سنتی­اش.

تااینکه آزمایشگاه می­گوید اکرم و امیرحافظ مشکل ژنتیکی دارند و الی آخر. همه چی تمام می­شود. اقدس از بزرگ طلاق می­خواهد، انسی متهم می­شود به اینکه تو اصلا حواست به شوهرت نبوده فقط به فکر بچت بودی حتی جلوی شوهرت روسری سر می­کردی به خاطر همینم شوهرت می­خواسته زن دیگر بگیره. برادرها پشت هم را خالی می­کنند و...تمام شد. خانواده از هم پاشید.

نویسنده در چند قسمت هر چی نقد به خانواده سنتی داشت کرد تو چشم مخاطب که ببین همین خانواده­ای که ازش طرفداری می­کنی، همینی که ظاهرش خیلی خوب و ایرونی پسنده، همینی که به نظر می­آید به نگاه اسلام نزدیک­تره تا خانواده مدرن، تهش اینه. پوچ و تهی. پر از ایراد با یک فوت می­ریزد. با یک مشکل از هم می­پاشد و به هوا می­رود. گولش را نخوریا. حواست باشد.

قبول دارم که بعضی از نقدهای سریال به خانواده سنتی وارد است، اما این سریال سیاه­نمایی است از این نوع خانواده. نه نقد. پوچی و توخالی بودن این خانواده­ها را نشان می­دهد نه خوبی­ها و بدی­های آن را. و باز هم آفرین به جناب ضرغامی که در مسیرشان ثابت قدمند.

 

یک مطالعه: فمینیسم و مارکز

 

1.       "چیستی فمینیسم" را تمام کردم. نوشته کریس بیسلی و ترجمه محمدرضا زمردی که الحق باید یک دست­مریزاد بهش گفت. از بس که ترجمه­اش افتضاح است. انصافا سنگ تمام گذاشته و تا می­توانسته بد ترجمه کرده. اما اگر بتوانید ترجمه افتضاحش را تحمل کنید و بعضی از قسمت­های کتاب را خودتان حدس بزنید، برای شناخت شاخه­های نظریات فمینیستی کتاب خوبی است. البته برای یکی مثل من که تازه اول راهه و می­خواهد در وادی زنان قدم بگذارد و لازم است با بحث­های فمینیستی هم آشنا شود.

2.       بعد از "صد سال تنهایی" چسبیدم به "پاییز پدر سالار". یاللعجب به این سیالیت ذهن و خلاقیت مارکز. خدا از این چیزها نصیب ما هم بنماید انشالا. قبل­ترها وقتی رمانی را شروع می­کردم مثل بختک می­افتادم رویش و تا یکی دو روزه تمامش نمی­کردم، کتاب را زمین نمی­گذاشتم. اما تازگی­ها رمان چنگی به دلم نمی­زند. احتمالا به خاطر سن و ساله. پیر شدیم مادر.

 

بعدانوشت۱: در مورد لایحه جنجالی حمایت از خانواده هم اینجا را حتما بخوانید.-مرتبط با چند پست پایینتر.

بعدانوشت۲: این عکس دلم را حسابی برده. صداقت چشمانش، لطافت لبخندش، پاکی قلبش و البته دستان کوچکش که خدا به حق همه پاکی­ها و زیبایی­های دنیا دست ما را هم بگیرد.

 

 

 

یک زندگی: تنهایی

 

در صندلی ایستگاه اتوبوس جاگیر می­شود. اول از همه موهایش که از زیر شال مشخص است توجه­ام را جلب می­کند. از همان مدل مویی که من دوست دارم؛ مشکی بلند و فرفری. صورتش از شدت گرما قرمز قرمز شده و دانه­های درشت عرق جا به جا روی پیشانیش نشسته است. خودش سر صحبت را باز می­کند و می­گوید:" اومدم دنبال خونه. هنوز پیدا نکردم از شدت گرما هم دارم هلاک می­شم. خدا به داد تو برسه با این چادر. من از چادر خوشم میادا ولی وقتی فکر گرماشو می­کنم پشیمون می­شم." همینطور که دارم نگاهش می­کنم می­گویم: "هوا که گرم هست ولی من با چادر راحتم." بدون اینکه چیزی بپرسم ادامه می­دهد: "دنبال یه خونه 30-40 متری­ام. واسه خودم. آخه تنها زندگی می­کنم. بعضی خونه­ها رو که پولم می­رسه ازشون خوشم نمیاد اونایی هم که خوشم میاد پولم نمی­رسه کرایه کنم. بابام اینا هم تو همین شهر زندگی می­کننا. ولی یه چند سالی می­شه که خرج و زندگیمو ازشون جدا کردم. از بابام هم روم نمی­شه پول قرض کنم." وقتی حرف می­زند فکرهای زیادی از سرم می­گذرد فکر می­کنم حتما از این دست دخترهایی است که خودش خواسته مستقل باشد، یا از آنهایی که از ازدواج بدشان می­آید و دوست دارند سرشان را با کار و درس گرم کنند و خودشان را اسیر آدم دیگری نکنند و حالا هم مجبور است بار همه زندگی را به دوش بگیرد. و حتما هم مشکل زیادی با شرایط خودخواسته­اش ندارد. دختر یک ریز حرف می­زند انگار یک گوش بیکار می­خواسته برای درددل و خدا هم چه زود برایش مهیا کرده است. "خیلی سخته که آدم بخواد به فکر همه چی باشه. از صبح تا شب کار کنه که نکنه تا آخر ماه خرجی و کرایه خونش نرسه. جرات نداشته باشه حتی به خانواده­اش رو بندازه. سر سال هم که می­شه بگرده دنبال خونه. اونم خونه مجردی برای یه دختر که اصلا معلوم نیست صاحبخونش کیه؟ چه جور آدمیه؟ همسایه­ها چه طورین؟" که یک دفعه با هیجان مضاعف می­گوید: "اصلا یکی پیدا نمی­شه باهام ازدواج کنه و منو از این زندگی نجات بده. یه مرد شاید بتونه همه چی رو با هم هندل کنه به فکر خونه باشه و خرج و مخارج و کرایه سر ماه، تو اداره هم روزی چند بار با همکاراش بحث داشته باشه و آخر سر هم راضی زندگی کنه. ولی من نمی­تونم. بعضی وقتا دلم می­خواد یکی پشتم باشه. نخوام یعنی مجبور نباشم به همه چی فکر کنم. مجبور نباشم استرس ریز و درشت زندگیمو داشته باشم. دلم می­خواد... الان مردا اکثرا هرزه شدن. دنبال ازدواج نیستن که. حالا نمی­دونم خونه رو چی کار کنم."

اتوبوسی که باید سوارش بشوم از راه می­رسد و من با چشم­های پر از استرس دختر خداحافظی می­کنم و افسوس می­خورم به حال خودم به خاطر افکارم. به خاطر اینکه هنوز درست هم­جنسان خودم را نشناختم و فکر می­کنم حرف چهارتا روزنامه­چی و فعال فمینیستی یعنی حرف همه دختران و زنان سرزمینم.

 

 

تاریخ مصرف گذشته

 

وقتی سوار دوچرخه­ای پیرمردی را می­بینم با یک وسیله پنبه­زنی که تو کوچه­ها و خیابان­ها می­چرخد تا مشتری پیدا کند، با خودم فکر می­کنم که....  

 

وقتی مادربزرگم با حسرتی در چشم و آهی از دل به من می­گوید: دختر برو کار کن تا دستت جلوی مرد دراز نباشه. خانه­داری چه فایده­ای دارد. هی بشور بپز.... با خودم فکر می­کنم که..  

 

وقتی مادرم به هر دری می­زند تا در خانه نماند و از کارهای تکراری و بی­فایده خانه شانه خالی کند با خودم فکر می­کنم که....

 

 

فکر می­کنم که خیلی بده که گذر زمان بعضی از آدم­ها، بعضی از مشاغل، بعضی از کارها را تاریخ مصرف­گذشته کرده. احساس ارزشمندی و کارآیی را از آدم­ها گرفته.

 

 

 

 

یک بررسی:ماده پر سرو صدا

 

ماده 23 لایحه حمایت از خانواده مدت­هاست سرو صدای زیادی به پاکرده و مخالف­ها و موافقت­های بسیاری را هم از سوی محافل اصول­گرایی و هم فمینیست­ها برانگیخته است. اغلب فمینیست­ها به قانونی شدن ازدواج مجدد اشاره می­کنند و معتقدند که اصلا نباید به مردان اجازه چندهمسری داده شود. در مقابل برخی اصولگرایان بر این عقیده­اند که با قید رضایت همسر اول هم این حکم الهی روی زمین نمی­ماند و هم به خواست زنان توجه می­شود.

اما در میان این همه مناقشه علمی سیاسی شاید نکته­ای که اغلب مغفول مانده و در مورد آن صحبت نمی­شود شرایط اجتماعی فعلی است. در حال حاضر در زمانی به سر می­بریم که به جهت تغییرات جمعیتی میزان دختران مجرد ناامید از ازدواج رو به فزونی است. این مساله چیزی نیست که بتوان آن را به راحتی کتمان کرد. کافی است نیم نگاهی به اقوام خود بیاندازیم تا هر کداممان چند دختر در این شرایط را ببینیم. این دختران در طول زندگی خود تا پیری با چه مسائل و مشکلاتی رو به رو خواهند بود که یک خانم ازدواج کرده- و حتی ناراضی از ازدواجش- با آن مواجه نخواهد شد؟ نگاه­های مسموم و سوءاستفاده گرایانه مردان هرزه در محل کار، تامین هزینه­های شخصی و عدم احساس امنیت مالی در صورت نداشتن شغل مناسب، عدم ارضای غریزه مادری و جنسی، پیشنهادهای خارج از عرف و شرع جنسی، کمبود عاطفه و نیاز به دوست داشته شدن، تنهایی دوران پیری و هزاران آسیب دیگر. تازه موارد گفته شده فقط بخشی از مسائل این دختران در بهترین حالت زندگی آنان است یعنی در حالتی که خانواده پدری­شان آنها را از منزل بیرون نکرده باشند و به حال خود رها نکنند. والا باید مسائل مربوط به پیدا کردن خانه مناسب و عدم امنیت را هم به آن اضافه کرد.

بخش زیادی از جامعه امروز زنان ما در آینده­ای نزدیک با این مسائل و معضلات حاد مواجه خواهند شد و این غیر قابل انکار است. ولی چه می­توان کرد؟ آیا ازدواج مجدد نمی­تواند راهکار مناسبی برای کاهش این آسیب­ها باشد؟ البته برخی معتقدند که ازدواج مجدد سبب از بین رفتن کیان خانواده اول شده و آسیب­های روحی فراوانی را به زنان اول وارد می­کند. چند وقت قبل مطلبی می­خواندم که در برخی کشورهای اسلامی که این نوع ازدواج­ها در آنها متداول است، زنان خیلی راحت­تر با آن کنار آمده و آسیب روحی نمی­بینند. در حقیقت بخش زیادی از این آسیب روحی و ناراحتی­های زنانه فرهنگی است و اگر در جامعه­ای فرهنگ چندهمسری باب باشد تحمل آن هم برای زنان راحت­تر خواهد بود.

ازطرفی لحاظ کردن قید رضایت همسر اول در این ماده، جای تامل بسیار دارد. در شرایطی که زنان جامعه ما حتی به خود اجازه فکر کردن به زن دیگری برای همسرشان را نمی­دهند چه­طور می­توان انتظار داشت که به مردان رضایت دهند تا دوباره ازدواج کنند؟ انگار قانون­گذار شرط غیرقابل اجرا و غیرحکیمانه­ای را در این بند لحاظ کرده است. همین شرط حتی می­تواند خود سبب افزایش خشونت خانگی و ظلم جسمانی و روانی به زنان اول شود. مردانی که با عدم رضایت همسر اول مواجه می­شوند به راحتی میتوانند با تهدید یا خشونت جسمی یا آزار روانی او را راضی کنند.

بهتر بود دولت به جای لحاظ کردن این قیود برای اجرای حکم الهی کمی هم به شرایط دختران توجه می­کرد و کمی هم مسائل فرهنگی را درنظر می­گرفت.