به نظر شما این زن باید چه کار کند؟
قبل تر ها از سمانه، دختر همسایه مان، و زندگی اش نوشته بودم. اینکه شوهرش مرد عصبی و بی مسئولیتی است و دو بچه ناخواسته هم به این زندگی اضافه شده و سمانه به سختی شوهرش را راضی کرده که آن بچه ها را سقط نکنند. حالا بعد از مدت ها بچه هایش تقریبا از آب و گل درآمده اند؛ آرمیتا 3 ساله است حدودا و آدرینا یک سال و خورده ای.
حالا فرض کنید یک زندگی طوفان زده و خراب که دو تا بچه هم ناخواسته و با ناراحتی به آن اضافه شده اند و به سختی به این سن رسیده اند، و تازه چند ماه است کمی از طوفان ها خوابیده، یکهو متوجه شوی یک قلب کوچک 35 روزه در وجود مادر این زندگی می تپد. در شرایطی که مادر تازه آن بحران ها را گذرانده و اعصاب درست درمانی ندارد و آن دو بچه ناخواسته هنوز کوچک هستند و مهم تر از همه پدر است که راه و بیراه اس ام اس می فرستد از راه دور که یا بچه را می اندازی یا می کشمت و طلاقت می دهم و ازین جور تهدیدها. بگذریم از مخارج زندگی مستاجری و بچه ها.
این چند روز سمانه به قول خودش دفتر مراجع زنگ زده و هیچ کدام اجازه نداده اند حتی در صورتی که شوهرش بخواهد طلاقش بدهد، بچه را بیاندازد. گفته اند مسئولیت حفظ بچه با توست. زنازاده را هم نباید سقط کرد، چه برسد به بچه حلال.
همه خانواده و دوستانش هم به راحتی می گویند سقط کن...این بنده خدا هم سر دوراهی مانده که چه کند.
واقعا نمی دانم شرایط این دست زن ها که زندگی مشترکشان به تار مویی بند است و خودشان هم روح و روان به هم ریخته ای دارند، مصداق عسر و حرج نمی شود؟ یعنی نمی توان حکم کرد که به این دلیل می تواند سقط کند و ایراد شرعی ندارد؟ اگر زمانی مشکل فقط مشکل مالی در یک خانواده بود، آدم می گفت روزی رسان خداست و بچه روزی خود را با خودش می آورد. ولی اینکه یک زندگی کاملا در خطر فروپاشی قرار بگیرد و یک مادری که شوهر بداخلاق و هرکاره اش را به سختی تحمل می کند به خاطر بچه هایش و واقعا از روح و روان خودش مابه می گذارد...نمی دانم واقعا سقط باز هم حرام است؟
واقعا این زن باید چه کار کند؟
حالا فرض کنید یک زندگی طوفان زده و خراب که دو تا بچه هم ناخواسته و با ناراحتی به آن اضافه شده اند و به سختی به این سن رسیده اند، و تازه چند ماه است کمی از طوفان ها خوابیده، یکهو متوجه شوی یک قلب کوچک 35 روزه در وجود مادر این زندگی می تپد. در شرایطی که مادر تازه آن بحران ها را گذرانده و اعصاب درست درمانی ندارد و آن دو بچه ناخواسته هنوز کوچک هستند و مهم تر از همه پدر است که راه و بیراه اس ام اس می فرستد از راه دور که یا بچه را می اندازی یا می کشمت و طلاقت می دهم و ازین جور تهدیدها. بگذریم از مخارج زندگی مستاجری و بچه ها.
این چند روز سمانه به قول خودش دفتر مراجع زنگ زده و هیچ کدام اجازه نداده اند حتی در صورتی که شوهرش بخواهد طلاقش بدهد، بچه را بیاندازد. گفته اند مسئولیت حفظ بچه با توست. زنازاده را هم نباید سقط کرد، چه برسد به بچه حلال.
همه خانواده و دوستانش هم به راحتی می گویند سقط کن...این بنده خدا هم سر دوراهی مانده که چه کند.
واقعا نمی دانم شرایط این دست زن ها که زندگی مشترکشان به تار مویی بند است و خودشان هم روح و روان به هم ریخته ای دارند، مصداق عسر و حرج نمی شود؟ یعنی نمی توان حکم کرد که به این دلیل می تواند سقط کند و ایراد شرعی ندارد؟ اگر زمانی مشکل فقط مشکل مالی در یک خانواده بود، آدم می گفت روزی رسان خداست و بچه روزی خود را با خودش می آورد. ولی اینکه یک زندگی کاملا در خطر فروپاشی قرار بگیرد و یک مادری که شوهر بداخلاق و هرکاره اش را به سختی تحمل می کند به خاطر بچه هایش و واقعا از روح و روان خودش مابه می گذارد...نمی دانم واقعا سقط باز هم حرام است؟
واقعا این زن باید چه کار کند؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 12:9 توسط یک زن
|