یک بررسی:ماده پر سرو صدا
ماده 23 لایحه حمایت از خانواده مدتهاست سرو صدای زیادی به پاکرده و مخالفها و موافقتهای بسیاری را هم از سوی محافل اصولگرایی و هم فمینیستها برانگیخته است. اغلب فمینیستها به قانونی شدن ازدواج مجدد اشاره میکنند و معتقدند که اصلا نباید به مردان اجازه چندهمسری داده شود. در مقابل برخی اصولگرایان بر این عقیدهاند که با قید رضایت همسر اول هم این حکم الهی روی زمین نمیماند و هم به خواست زنان توجه میشود.
اما در میان این همه مناقشه علمی سیاسی شاید نکتهای که اغلب مغفول مانده و در مورد آن صحبت نمیشود شرایط اجتماعی فعلی است. در حال حاضر در زمانی به سر میبریم که به جهت تغییرات جمعیتی میزان دختران مجرد ناامید از ازدواج رو به فزونی است. این مساله چیزی نیست که بتوان آن را به راحتی کتمان کرد. کافی است نیم نگاهی به اقوام خود بیاندازیم تا هر کداممان چند دختر در این شرایط را ببینیم. این دختران در طول زندگی خود تا پیری با چه مسائل و مشکلاتی رو به رو خواهند بود که یک خانم ازدواج کرده- و حتی ناراضی از ازدواجش- با آن مواجه نخواهد شد؟ نگاههای مسموم و سوءاستفاده گرایانه مردان هرزه در محل کار، تامین هزینههای شخصی و عدم احساس امنیت مالی در صورت نداشتن شغل مناسب، عدم ارضای غریزه مادری و جنسی، پیشنهادهای خارج از عرف و شرع جنسی، کمبود عاطفه و نیاز به دوست داشته شدن، تنهایی دوران پیری و هزاران آسیب دیگر. تازه موارد گفته شده فقط بخشی از مسائل این دختران در بهترین حالت زندگی آنان است یعنی در حالتی که خانواده پدریشان آنها را از منزل بیرون نکرده باشند و به حال خود رها نکنند. والا باید مسائل مربوط به پیدا کردن خانه مناسب و عدم امنیت را هم به آن اضافه کرد.
بخش زیادی از جامعه امروز زنان ما در آیندهای نزدیک با این مسائل و معضلات حاد مواجه خواهند شد و این غیر قابل انکار است. ولی چه میتوان کرد؟ آیا ازدواج مجدد نمیتواند راهکار مناسبی برای کاهش این آسیبها باشد؟ البته برخی معتقدند که ازدواج مجدد سبب از بین رفتن کیان خانواده اول شده و آسیبهای روحی فراوانی را به زنان اول وارد میکند. چند وقت قبل مطلبی میخواندم که در برخی کشورهای اسلامی که این نوع ازدواجها در آنها متداول است، زنان خیلی راحتتر با آن کنار آمده و آسیب روحی نمیبینند. در حقیقت بخش زیادی از این آسیب روحی و ناراحتیهای زنانه فرهنگی است و اگر در جامعهای فرهنگ چندهمسری باب باشد تحمل آن هم برای زنان راحتتر خواهد بود.
ازطرفی لحاظ کردن قید رضایت همسر اول در این ماده، جای تامل بسیار دارد. در شرایطی که زنان جامعه ما حتی به خود اجازه فکر کردن به زن دیگری برای همسرشان را نمیدهند چهطور میتوان انتظار داشت که به مردان رضایت دهند تا دوباره ازدواج کنند؟ انگار قانونگذار شرط غیرقابل اجرا و غیرحکیمانهای را در این بند لحاظ کرده است. همین شرط حتی میتواند خود سبب افزایش خشونت خانگی و ظلم جسمانی و روانی به زنان اول شود. مردانی که با عدم رضایت همسر اول مواجه میشوند به راحتی میتوانند با تهدید یا خشونت جسمی یا آزار روانی او را راضی کنند.
بهتر بود دولت به جای لحاظ کردن این قیود برای اجرای حکم الهی کمی هم به شرایط دختران توجه میکرد و کمی هم مسائل فرهنگی را درنظر میگرفت.