فضای نوجوانان

 

چند روز قبل عقد پسرعموم بود. داماد 17 ساله و عروس 15-16 ساله!!!!!!

قبول دارم که آگاهی جنسی بچه­ها خیلی بیشتر از قبل شده و خیلی زودتر از زمان ما به بلوغ می­رسند و نیاز به ازدواج پیدا می­کنند، ولی انصافا با این تربیت لاپنبه­ای و لاپرقویی که پدر و مادرها دردانه­هایشان را با آن بار می­آوردند، چقدر این بچه­ها-مخصوصا پسرها- از پس زندگی مشترک و مسائلش برمی­آیند؟

علاوه بر بلوغ زودرس بچه­ها، ازدواج نکردن درصدی از دختران نسل قبل هم چشم خانواده­های دختردار را ترسانده و آنها را در هول و ولا انداخته که نکند دختر آنها هم به همچنین بلایی دچار شود و... برای همین هم با اولین خواستگار، دختر بچه دبیرستانی را راهی خانه بخت می­کنند. هیوا می­گفت خیلی از همکلاسی­هایش در دبیرستان یا نامزد دارند یا عقد کرده­اند. به­قدری هم تعداد این دخترها در مدارس زیاد شده که دیگر نمی­توان آنها را ثبت­نام نکرد یا فرستاده­شان دوره­های شبانه و از بچه­های مجرد جدایشان کرد.

خلاصه اینکه گویا فضای فکری نوجوانان و جوانان دبیرستانی­مان بسیار جنسی شده و پدر و مادرها هم دست به کار شده­اند برای پاسخ­گویی زودهنگام و ضرب­الاجل به این نیاز فرزندانشان. علاوه بر تمایل پدر و مادرها به این کار، بعضی از کارشناسان مذهبی در صدا و سیما هم با خواندن چند حدیث در مورد مطلوبیت کم بودن سن ازدواج و... به آنها توصیه می­کنند که به این خواست فرزندانشان توجه کنند. اما چقدر این راه جواب می­دهد و کم عارضه است؟ وقتی دین توصیه می­کند دختر و پسر زود ازدواج کنند، قبلش توصیه کرده که برای به دوش کشیدن بار زندگی آماده باشند، صبور بار بیایند و مسئولیت­پذیر. نه اینکه بچه­ای که تا دو روز قبل در خیابان پا می­کوبید تا پدر و مادر برایش اسباب­بازی بخرند، حالا در ناز و نعمت گوشه اتاقش بنشیند و گریه کند که می­خواهم ازدواج کنم پدر و مادر هم خیلی سریع به حرفش گوش دهند.

خیلی واهمه دارم از اینکه همینطور که الان آمار ازدواج این بچه­ها در حال بالا رفتن است، چند سال بعد آمار طلاقشان بالا برود.

 

آزارهای خیابانی 2- من زن میخوام

 

1.  مامان­جونم اینا تو محله قبلی­شان همسایه­ای داشتند که پسر به اصطلاح شری داشت. آقا پسر از متلک انداختن و تیکه پراندن به دخترها شروع کرده بود تا رسیده بود به مشروب خوردن و روابط نامشروع. هنوز انقدر تو منجلاب فرو نرفته بود که پدر و مادرش تلاش می­کنند برایش زن بگیرند ولی کسی قبول نمی­کند داماد سر کوچه­نشین و متلک­پران و چنین و چنان داشته باشد. آقا پسر هم مسیر قهقرایی را با سرعت هر چه بیشتر طی می­کند. تا اینکه پدر و مادر بعد از چندین و چند سال موفق می­شوند از یکی از روستاهای شهرستانشان دختری را به عروسی بگیرند...... تمام می­شود همه شربازی­ها و گندکاری­ها و مزاحمت­ برای خانم­ها. به همین راحتی.

2.  آزارهای خیابانی نشانه ناآرامی روحی و بی­قراری جسمی و جنسی است که گاهی اوقات به راحتی با ازدواج حل می­شود. ولی بی­توجهی و شل­بازی پدر و مادرها و برچسب­زنی ما آدم­هاست که اوضاع را قمر در عقرب می­کند. اگر خانواده آن آقا پسر هم خیلی زودتر از این حرف­ها به فکر ازدواج بچه­شان بودند یا اگر در و همسایه به راحتی انگ خلافکار و مزاحم و ... نمی­زدند شاید آن آقا پسر هم خیلی زودتر از این حرف­ها سر به راه می­شد.

 

 

آزارهای خیابانی 1- حجاب مصونیت است؟

 

 1.      خیلی از ما خانم­ها یا شاید هم همه ما خانم­ها می­توانیم خاطره­ای تلخ از آزارهای خیابانی را برایتان تعریف کنیم. آزارهای کلامی و لمسی و... . این قائده­ایست که گویا استثنا هم برنمی­دارد. زشت و زیبا، جوان و پیر، باحجاب و بدحجاب، چادری و مانتویی و... .

همین چند روز قبل بود که در تاکسی نشسته بودم و به خاطر بیماردلی آقای کنارستی­ام انقدر خودم را جمع کردم که تا شب پادرد داشتم. تازه چون اصولا جرات حرف زدن هم ندارم، مجبور شدم وسط راه پیاده شوم و بد و بیراه­های راننده را به جان بخرم.

2.      مگر حجاب* مرا ندید؟ از وقتی که خواندن و نوشتن یاد گرفتم، روی دیوار ساختمان شهرداری نزدیک خانه­مان می­خواندم که حجاب مصونیت است و... پس چرا نیست؟ در حالیکه باید می­بود یعنی حجاب اسلامی من باید پیام می­داد که تو اجازه نداری به من نزدیک شی.

3.      هر پوششی صرف نظر از نوعش باید حامل پیام­هایی در مورد هویت، شخصیت، اعتقادات و حتی پایگاه طبقاتی فرد باشد تا در این دنیای شلوغ پلوغ که شاید در روز صدها نفر را ببینیم و با دهها نفر حرف بزنیم، خیلی سریع به مخاطبینمان در مورد هویتمان کد بدهیم. و او را در رفتارها و عکس­العمل­هایش هدایت کنیم. اما در ایران اینطور نیست. گسترش بی­رویه طبقه متوسط در ایران و یک­دست شدن ظاهری جامعه این پیام­ها را مخدوش می­کند. دیگر نمی­توانیم با دیدن لباس مارکدار دوستمان به راحتی در مورد حقوق ماهیانه­اش قضاوت کنیم چون دور وبرمان می­شناسیم آدم­هایی را که حقوق چند روزشان را صرف خرید لباس مارکدار می­کنند. یعنی می­خواهم بگویم بخشی از این اختلال پیامی شاید ربط مستقیمی به حجاب نداشته باشد و مشکلش گسترده­تر از این حرفهاست.

4.      اما بخشی هم ربط مستقیم دارد. کلاس چهارم دبستان که بودم وسط سال مامانم مدرسه­ام را عوض کرد. چون خانم ناظممان گفته بود هرکی چادر سرش کنه پنج نمره به نمره انضباطش اضافه می­کنم. و مامان من هم که معتقد بود خودم باید چادر را درک کنم و بعد انتخابش کنم، مدرسه­ام را عوض کرد. این یک مثال بود از یک مدرسه کوچک دخترانه در تهران که خیلی هم مورد توجه و با اهمیت نبود. اما از این مثال­ها زیاد است مثال­هایی که از کودکی به بچه­هایمان می­آموخت می­توانی هرطور دوست داری بیاندیشی ولی چادر سرت کن تا امتیاز بگیری، تا استخدامت کنند، تا ترفیع بگیری و ... همین الانش هم می­بینیم خانمی با چادر از ساختمانی خارج می­شود یا از دانشگاهی بیرون می­آید و بعد چادرش را در می­آورد و در ساکش می­گذارد. علاوه بر اجبار قوانین، در برخی خانواده­های مذهبی و سنتی هم این اجبار وجود دارد.

در مورد اجباری بودن حجاب-چیزی که به آن اعتقاد دارم- حرف نمی­زنم می­خواهم بگویم نماد اصلی حجاب اسلامی یعنی چادر با این رفتارها دچار اعوجاج معنایی شده است. خانم­هایی به خاطر این اجبارها چادر سر می­کنند درحالیکه اعتقادی به آن ندارند، معنای آن را درک نکرده­اند و اصلا شاید شایسته سر کردن چادر نباشند. خانم­هایی هم هستند که می­فهمند و می­خواهند و انتخاب می­کنند و سر می­کنند. اما آن آقای مساله­دار تفاوت آنها را نمی­فهمد و شاید حق هم دارد که نفهمد.

 

*حجاب را در مقابل بی­حجابی بگیرید نه بدحجابی. بدحجابی را نوعی حجاب نمی­دانم. یعنی حجاب را بگیرید معادل پوشش اسلامی نه لزوما هم چادر