گوسفند


کلهم اجمعین که در مراسم خواستگاری، سطح فاعلیت زنان پایین و میزان ابژگی جسمی آنها تا بخواهید بالاست؛ حالا خواهشا با یکسری رسم و رسومات درب و داغون اوضاع را از این بدتر نکنید.
مثلا یک مراسمی هست که انگار بعضی ها به آن می گویند مراسم شربت خوری؛ حالا شربت خوری یا هر چیز دیگری خوری؛ مدل این مراسم این است که مادر پسر بعد از اینکه تماس تلفنی اولیه را برقرار کرد و در آن تماس همه اطلاعات مربوط به سواد و شغل و اهلیت و چه و چه را پرسید، قرار می گذارد و با خواهرهای داماد یا مثلا با خاله و عمه داماد و "بدون آوردن پسر" می آید خانه دخترخانم و دخترخانم هم باید جلوی آنها راه برود و پذیرایی کند و خودی نشان بدهد تا شاید مقبول درگاه این حضرات واقع شود و نظر به اینکه اطلاعات اولیه در مورد دختر و پسر پشت تلفن رد و بدل شده و باز هم نظر به اینکه خب اصولاً آقاپسر نیست که در مورد علایق و عقایدشان حرف بزنند، لذا فقط می ماند همین ارزیابی قد و بالا و قیافه و در کنارش هم البته سطح زندگی و در و دیوار خانه دختر؛ که در 15 تا 20 سرو ته قضیه هم می آید.
 
این روش گذشته از اینکه سرتاسر فحش است به دخترها؛ بس که باید مثل گوسفند پروارشده به خودشان برسند و در انتظار خریدار باشند، بی احترامی به سلیقه پسر هم هست. (البته من که معتقدم آن پسری که در این سن و سال مادر و خواهر و سایر فک و فامیل در مورد قیافه طرف مقابل برایش تصمیم می گیرند، حتی لیاقت فحش هم ندارد؛ همین جوری از کنارش رد شوید و پوزخندی نثارش کنید.)
 

تمامش می کنم

قول می دهم

قول

پی نوشت: ثبت می کنم اینجا که تا آخر عمرم یادم بماند.

 

دين، ازدواج موقت، كاشت ناخن، چندهمسري، خريد و...

خب ناخن كاشتن مشخص است كه اشكال شرعي دارد. تعريف مي كرد كه از ناخن هايش خوشش نمي آمده و دوست داشته بكارد، ولي همين ممانعت شرعي كار را برايش سخت كرده بوده. از اينور و آنور مي پرسد و در نهايت مي گويند اگر همسرت از ناخن هاي فعلي ات نفرت دارد و احساس انزجار مي كند، مي تواني ناخن بكاري (با نگاه اولويت حفظ خانواده و جلوگيري از هم پاشيدن و اين حرف ها). حالا اينكه چطور سوال كرده و چه جملاتي به كار برده و چه توضيحاتي داده را نمي دانم دقيق. چندبار ديگر هم البته از افراد ديگر در مورد لاك ناخن و عمل زيبايي بيني و بزرگ كردن برخي اندام ها شنيده بودم كه همچين جواب هايي داده بودند. باز هم تاكيد مي كنم كه نمي دانم سوال كننده چطور پرسيده و دقيق چه جوابي گرفته، ولي در كليت جواب همينطور بوده. (چون واقعا در استفائات، نحوه طرح سوال مهم است)

با يكي از بچه ها صحبت مي كرديم. حرف همين احكام بود. مي گفت چطور در اين موارد با نگاه تحكيم خانواده، حكم تغيير مي كند، ولي مثلا اگر مردي زن دار صيغه كند و به گونه اي باشد كارش كه سلامت روان زن اول را بهم بريزد و خانواده را متزلزل كند، حكم حلاليت صيغه را تغيير نمي دهيم؟ (البته بدون لحاظ مواردي كه اتفاقا صيغه باعث ثبات بيشتر خانواده اصلي مي شودها؛ شنيده ام كه مي گويم. يعني بعضي وقت ها هست كه مرد صرفا به دليل نيازهاي اوليه اي كه از ناحيه همسر اصلي تامين نمي شود و نه از سر هوسبازي و زياده خواهي جنسي، صيغه مي كند و اتفاقا رفتارها و احوالاتش با همسر اول بهتر مي شود و خانواده اصلي تحكيم هم پيدا مي كند.)

نمي دانم به واقع. فهم دين و احكام ديني و اين گونه مسائل جديد سخت است.

پي نوشت 1: بخوانيد. خوب است كه يكي از خود جامعه مردان آستين بالا زده و اين حرف ها را مي گويد.

ریخت‎شناسی آقایان چند همسرخواه در جامعۀ امروز/ بررسی دلیل عمومی آقایانِ چند همسرخواه/ روی سخن این یادداشت با همه است، اما مخاطبِ ویژه «برادرانِ مسلمان» هستند.

هرچند اين روزها ازدواج مجدد مردان در بيشتر موارد به صورت موقت اتفاق مي افتد و نه دائم؛ تا يك وقت خسته نشوند حضرات و زير بار تعهد نروند. آخر خيلي خيرخواه هستند و به فكر زنان!

بي ربط: ... و بيايد زماني كه آدمي كلي پول داشته باشد و بتواند هر چه قدر دلش مي خواهد گلدان و كفش پاشنه بلند و روسري بخرد. :)

 بی ربط 2: قدیمی است، ولی گوش بدهید.

 

 

وقتی...

بنده خدایی می گفت گاهی آدم گریه که می کند، وقتی اشکش جاری می شود، شوری این اشک چنان پوست صورتش را می سوزاند که بیا و ببین. می گفت هر چه پوست بیشتر بسوزد، نشانه این است که قلب بیشتر سوخته و دل بیشتر گرفته. اینها را امروز بعد از یک ساعت و خورده ای اشک ریختن، خوب فهمیدم؛ وقتی حس می کردم انگار اشک هایم مثل اسید پوستم می خورد و می آید پایین. وقتی قلبم بدجور آتش گرفته بود.

پی نوشت 1: .....

پی نوشت 2: تمام می شود آیا؟! این سیاهی سپید می شود یعنی؟! باورش سخت شده دیگر برایم.

بی ربط: نقاشی ایلیا و مارینا برای من به مناسبت روز زن. عید همگی مبارک.

 

یک پیرمرد افغانی عضو طالبان شرف دارد به این مدل مرررررررردهای ایرانی

دختر یکی از همسایه های قدیمی مان، ماشین و خانه که داشت، جهیزیه هم که پدرش برایش فراهم کرد، فقط مانده بود داماد بی عرضه و بی عار و دردشان یک مراسم عروسی برگزار کند که از آن هم شانه خالی کرد و به بهانه اینکه اصصصصلاً پول ندارد و خرج زیاد است و فلان و فلان، بدون عروسی یا حتی یک مهمانی خشک خالی دختر را برد. یعنی خاک بر سر جامعه زنان کنند که استیصالشان در قضیه ازدواج، باعث می شود همچین رفتارهایی با خانواده پسرها و خود پسرها داشته باشند و اینجوری خفت و خواری بکشند؛ فقط کم مانده بود دختر از جیب خودش برای خودش مراسم عروسی بگیرد والا.

پی نوشت: یک پیرمرد افغانی عضو طالبان شرف دارد به این مدل مرررررررردهای ایرانی.

 

 

مادربزرگ...

مادربزرگ!

گم کرده ام در هیاهوی شهر

آن نظربند سبز را که در کودکی بسته بودی به بازوی من...

من چشم خورده ام...

من تکه تکه از دست رفته ام...

در روز روز زندگی ام...