زندگی بدون لذت شیرین مقاومت
خب آنها ابرقدرت مادی دنیا هستند و ما نیستیم. ما فقط این سی و اندی سال مقاومت کردیم، تا جاییکه می شد سعی کردیم روی پای خودمان باشیم. مقاومت خوب و شیرین است؛ البته سخت هم است، تلفات هم دارد، بچاپ بچاپ و سواستفاده هم دارد. حالا بعد این همه سال، یک عده مان نخواستیم دیگر مقاومت کنیم. نشستیم روبروی آن ابرقدرت ها. کار راحتی هم نیست؛ قدرت چانه زنی بالایی می خواهد، زحمت دارد، ولی نباید فکر کنیم همین که اجازه دادند بنشینیم روبرویشان، با آنها برابریم. نباید فکر کنیم یکی می دهیم و یکی می گیریم. قطعا ما در موضع پایین تریم. قطعا وقتی کنارشان قرار می گیریم، خیلی چیزهایمان را باید فدا کنیم. البته یک چیزهایی هم نصیبمان می شود. یک چیزهایی برای زندگی شاید راحت تر و آسوده تر؛ بدون درد مقاومت. بدون چشیدن لذت شیرین مقاومت.
زندگی بدون لذت شیرین مقاومت که زندگی نیست. مرگ است. وادادگی است.
پی نوشت 1: قبلا هم سر دور قبلی مذاکرات، وقتی یکی از دوست های لبنانی ام تبریک گفت، نوشتم که خسته شديم، تحمل نكرديم، تاب تحريم ها را نداشتيم، واداديم. يكسري مان كه اصلاً ذهني و انديشه اي هم از دست رفته اند. اصلاً انگار اين تمايل به وابستگي، اين احساس حقارت در مقابل قدرت كه بعضي معتقدند ريشه هاي عميق فرهنگي در جامعه ايراني دارد، مدتي با آمدن ايدئولوژي انقلاب كمرنگ شد و خزيد در پستو تا به وقتش بيرون بيايد و باز بشويم همان آدم هاي گذشته. الان هم سال به سال و ماه به ماه و روز به روز و ساعت به ساعت بيشتر خودش را نشان مي دهد و بيشتر پرتمان مي كند به همان خوهاي پيشينيانمان. داريم مي شويم خلف صالح گذشتگانمان. تا آيندگان در موردمان چه بگويند.
پی نوشت 2: باز هم بلافاصله بعد از اتمام این دور مذاکرات، دوست لبنانی ام با دسته گل و ماچ و بوسه و لبخند، توی واتساپ تبریکات وافر به ایرانیان گفت که از همینجا به شما می رسانم.



