بیمارستان و تفاوتهای زن و مرد
تازه به هوش آمده بودند. درد و عوارض داروی بیهوشی هنوز در بدنشان بود. مدام خواب و بیدار میشدند. از هوش میرفتند و به هوش میآمدند. با این حال تا چشمشان باز میشد میگفتند: "مادر ناهار یادت نره بخوری.... مادر شب کجا میخوابی؟ بری خونه بهتره راحتتری.... نکنه فردا محسن خواب بمونه نرسه به کلاسش...."
خانم تخت بغلی هم دست کمی از مامانم نداشت. زنگ میزد خونه میگفت: "راحله جان! مادر! لباس مدرستو خوب نگاه کن اگه لک داره بده خاله بشوره." کنترل از راه دور.
انگار مادر را خدا آفریده برای ازخودگذشتگی، برای اینکه در بدترین شرایط جسمی هم به فکر خودش نباشد و به خانواده و به بچههایش فکر کند. البته در این زمینه هم این ضربالمثل صادق است که مادر هم مادرهای قدیم-انشالا در پست بعدی دلیلش را توضیح میدهم-
پینوشت: ماندن در بیمارستان و بیکاری اجباری شبها حاصلش شد تورق جلد 19 مجموعه آثار شهید مطهری، نظام حقوق زن در اسلام و...- در بخش دوم از مقاله تفاوتهای زن و مرد شهید مطهری تفاوتهای روحی زن و مرد را از زبان پروفسور ریک بیان میکند:"...خوشبختی از نظر مردها به دست آوردن مقام و شخصیتی قابل احترام در میان اجتماع است و برای زنان به دست آوردن قلب یک مرد و نگاهداری او برای تمام عمر...." یا در جایی دیگر میگویند: "زن در علوم استدلالی و مسائل خشک عقلانی به پای مرد نمیرسد ولی در ادبیات، نقاشی و سایر مسائل که با ذوق و احساسات مربوط است دست کمی از مرد ندارد... "
در مورد تفاوتهای زن و مرد واقعا نمیدانم کدام یک از این تفاوتها معلول شرایط فرهنگی و تاریخی است و کدام یک حقیقی و طبیعی. مخصوصا اینکه با تغییر شرایط زندگی، امروزه، خانمهای زیادی هستند که این اصول مطرح شده در مورد تفاوتهای زن و مرد را نقض کردهاند. مثلا خود من خانمهایی را سراغ دارم که به واقع شخصیت اجتماعی برایشان بسیار مهمتر است از یک زندگی عاشقانه یا خانمهایی را میشناسم که تحلیلهای فوقالعاده اجتماعی و فلسفی از آنها دیدهام که از یک مرد ندیدهام.
خلاصه اینکه این روزها برای این تفاوتها کلی مورد نقض داریم. اما آیا این موارد نقض نشاندهنده این است که این تفاوتها فرهنگی بودهاند نه طبیعی و حقیقی؟ این تفاوتها را شرایط اجتماعی و فقر فرهنگی جوامع بر زنان تحمیل کرده بودند یا این تفاوتها بنا به مصلحت و حکمتی توسط شارع در نهاد زنان قرار داده شده و شرایط امروزی آنها یعنی فاصله گرفتن از آن امر طبیعی و خدا داده؟
پینوشت: کاش عبدا... بن حسن در آن لحظه آخر داغ تازهای بر داغهای شهید کربلا اضافه نمیکرد. کاش لااقل خود را بر روی سینه امام نمیانداخت.

