من: سلام جناب...(یکی از کارگردان های محترم) از مهرخانه تماس می گیرم خدمتتون. ما یه سایت هستیم در حوزه..... می خواستم اگه امکانش باشه یه وقت گفتگو ازتون بگیرم در مورد...
جناب کارگردان (با لحن کشدار و شل و آمیخته به خنده): نه حالشو ندارم الان.
من: مشکلی نیست منم الان نمی خوام مزاحمتون بشم. یه زمانی رو مشخص کنین من اون موقع تماس بگیرم خدمتتون.
جناب کارگردان (با همون لحن قبلی): ببین من که گفتم چرا مصاحبه نمی کنم؛ حالشو ندارم آخه. (خنده کمرنگ)
من: مشکلی نیست. می خواین من هفته دیگه تماس بگیرم خدمتتون. انشالا که علت مرتفع شده باشه و بتونیم در خدمتتون باشیم.
جناب کارگردان (همچنان با همان لحن): ببین دقت کن به کلماتی که می گم. من گفتم حالشو ندارم. می فهمی؟
من: عرض کردم بعدا خدمتتون تماس می گیرم.
.
.
.
.
جناب کارگردان: ببین اسمت چیه؟
من: ....
جناب کارگردان: با موبایلت یه اس بزن بهم. شمارتو داشته باشم.
من: ممنونم، تماس می گیرم خدمتتون بعداً. خدانگهدار.
خسته نباشید جناب کارگردان...
پی نوشت
1. تجربه نشان داده بین ساحت نظر و عمل آدم ها تفاوت فاحشی وجود دارد؛ آدمی که در فیلم هایش مدافع حقوق زنان است و حتی بشینی پای صحبتش احتمال بسیار در مورد نگاه انسانی به زن صحبت و نظریه پردازی می کند، ولی در رفتار و زندگی شخصی اش این مدلی...
2. نمی دانم چقدر کار در حوزه سینما و فیلم سازی، این نگاه را در دست اندرکارانش ایجاد می کند، اما کارگردان های زیادی را دیده ام و یا در موردشان شنیده ام از طیف های فکری مختلف، از مذهبی تا روشنفکر، که وجه اشتراک همه شان همین نگاه جنسی به زن است.
3. هر چند این نوع رفتارها دردناک و آزاردهنده است، ولی نشان دهنده پیچیدگی درونی آدم هاست؛ یک نوع پیچیدگی که فهم آن برایم یکی از جذابیت های این دنیاست.