قبولم کن من آداب زیارت را نمی‌دانم...

اینکه یکهو به خودت بیایی و ببینی روبروی ضریحش ایستاده ای و شر شر اشک می ریزی و تازه یادت بیاید که ای داد بیداد حتی اذن دخول هم نخواندم، از کدام در آمدم اصلا، از کدام صحن...

همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم
قبولم کن من آداب زیارت را نمی‌دانم

نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو
نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم

نگاهم روبه‌روی تو بلاتکلیف می‌ماند
که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم

به دریا می‌زنم، دریا ضریح توست غرقم کن
در این امواج پرشوری که من یک قطره از آنم

سکوت هرچه آیینه، نمازم را طمأنینه
بریز آرامشی دیرینه در سینه پریشانم

تماشا می‌شوی آیه به آیه در قنوت من
تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم

(حمیدرضا برقعی)


و أما بنعمة ربك فحدث...

از وقتی یادم می آید از گل مصنوعی و انواع و اقسام حیوانات- البته به جز ماهی و بزغاله و چشمان الاغ؛ تاکید می کنم فقط چشم هایش:)- خوشم نمی آمد و عوضش عاشق گل و گیاه و طبیعت گیاهی بودم.

پنجشنبه ها که اغلب خانه هستم و وقت بیشتری دارم به اوضاع خانه و اتاقم و مخلفات موجود در اتاقم برسم، بیشتر گل و گیاه هایم را می بینم و بیشتر نوازششان می کنم و هوایشان را دارم.

اینها را گفتم تا دعوتتان کنم این چند عکسی که از گل های اتاقم با موبایل و از سر ذوق و هوس گرفته ام را ببینید. باشد که روح شما هم شاد شود مثل روح خودم :)



این بنده خدا باید هر چه سریع تر به گلدان و خاک منتقل شود؛ به زودی. مجسمه پشت سرش هم کار دست هیواست- دختر خاله هنرمند جوون خوش ذوقم :)

این هم هدیه آقا میثم و آقا میلاد پسرخاله هایم بود وقتی بعد از تصادف آمده بودند عیادت. اولش قد و اندازه گل بیچاره با گلدانش تناسب داشت. ولی یکهو بزرگ شده و حالا باید سریع تر به فکر گلدان جدید برایش باشم.

* من که حتی با دیدن گل و گیاه و حتی تر عکس های زیبا از طبیعت نفس بُر می شوم، چطور شکر کنم نعمت بودنشان در این دنیا و نعمت داشتن چند تایشان در خانه و اتاقم را؟! خدای مهربانم...


به بهانه همکار جدید کوچک و حرف هایش

تازه همکارمان شده؛ جوان است و پرشور و هیجان. مذهبی و پرتلاش. از این دست دهه هفتادی ها که نمی دانم کی بزرگ شدند و به بازار کار رسیدند.

از همان شروع کار در پی ام هایش شیطنت های بچگانه می کرد. تا اینکه بعد از چند وقت، پی ام داد که من با خانم های زیادی کار می کنم، همه را هم از همان اول همکاری اذیت می کنم و می خندم. البته تاکید هم کرد که تمام آزاررسانی ام را از طریق جیتاک دنبال می کنم. ولی شما اولین نفری هستید که متفاوت با من برخورد کردید و من ازتون تشکر می کنم.

* به هر حال فضای مجازی به جهت الزامات خاص خود، افراد را در ارتباط با یکدیگر راحت تر از فضای واقعی می کند. بسیاری از حرف هایی که دو آدم حتی با جنس موافق، نمی توانند رو در رو به هم بزنند، در این فضا راحت تر در موردشان صحبت می کنند. همین فضای راحت هم بین خانم ها و آقایون برقرار است. حتی خانم ها و آقایون مذهبی. هر چند شاید تلاش بکنند که کمتر فضایشان صمیمی شود ولی به هر حال هر از گاهی در این دام ها می افتند. دام هایی که واقعا مخرب است. دخترانی را می شناسم که در این فضا به جهت چند سوال بی ربط یک پسر یا فضای صمیمی پیش آمده، درگیر شده و دل از کف داده و حتی نتوانسته اند حرف دلشان را بزنند. مثل زهرا، حسنا، رقیه و... خیلی دیگر از دوستانم. پسرها هم که احتمالا دلشان هرز می شود و خراب. کارشان می شود آزار و اذیت و بازی کردن با دل دیگران و گذران وقت. یکی را از بین می برند و می روند سراغ دیگری. خلاصه که این صمیمیت به هر دو طرف ماجرا ضربه می زند.

به هر حال امیدوارم آقا پسرهایی مثل این همکار محترم کوچکی که حتی از محسن مان هم کوچکتر است، خودشان را عادت ندهند به این فضاها و خودجلوگیری شان قوی باشد تا نه قلبشان هرز شود، نه ناخواسته آهی پشت سرشان باشد. دخترها هم حواسشان باشد و زندگی و جوانی و پاکی دلشان را به فنا ندهند.

* و اینکه:
به خواهران غریبم که هرکجای زمین
اسیر تلخــی این روزگــار بی‌پدرند،

بهار تازه! بگو سقف عشق کوتاه‌ست
بلندتر بنشینند...
دورتر بپرند...(از غزل مژگان عباسلو)

برای مادرانه

مادرانه را که می دیدم، از همان اول های پخش که آن «زنه» آمد و تعریف کرد از محبت 18 ساله اش به اردلان، التماسش به اردلان که من یک «دوستت دارم» نیاز دارم، و صحنه های تغییر حال اردلان وقتی مریم را می دید یا حتی صدایش را می شنید، گفتم آن «زنه»، آن «زنه» نیست؛ رعناست؛ باید به اردلان گفت آن «مرده» یا حتی بهتر از آن، آن «مردک».

خیلی دردناک است که زنی به تصور محبت شوهرش، چندین سال خالصانه به او محبت کند و دست آخر ناگهان بفهمد شوهرش زن دیگری را می خواسته و همچنان هم می خواهد.

به جز این وجه دردناکش که شاید فقط یک زن با روحیات زنانه بتواند آن را عمیق درک کند، اینکه صدا و سیما در این دورانی که دختر و پسرهای جوان به دنبال عشق قبل از ازدواج هستند و گاهی حتی انقدر این عشق برایشان مهم می شود که معقولات را به فنا می دهد و چشم هایشان را کور می کند و انتخابشان را نادرست، سریالی نمایش می دهد با دیالوگ ها و صحنه های فوق عاشقانه، قهرمان زن آن انتخابی انجام می دهد نه از سر بررسی عقلانی و حتی چک کردن پارامترهای شخصیتی و اعتقادی، و بعد هم زندگی شیرین مرد و بچه ها بعد از شروع این زندگی عاشقانه، چه تبعاتی می تواند داشته باشد؟

کاش به جای این پایان، اردلان می فهمید که در حق رعنا هم جفا کرده و سعی می کرد دوستش داشته باشد و ببخشدش و سعی می کرد زندگی از هم پاشیده ای که خودش هم مقصر آن بوده را بند بزند.


پی نوشت: کمی از احوالات این روزهایم را هم در ادامه مطلب نوشتم.

ادامه نوشته

خسته نباشید جناب کارگردان...

من: سلام جناب...(یکی از کارگردان های محترم) از مهرخانه تماس می گیرم خدمتتون. ما یه سایت هستیم در حوزه..... می خواستم اگه امکانش باشه یه وقت گفتگو ازتون بگیرم در مورد...

جناب کارگردان (با لحن کشدار و شل و آمیخته به خنده): نه حالشو ندارم الان.

من: مشکلی نیست منم الان نمی خوام مزاحمتون بشم. یه زمانی رو مشخص کنین من اون موقع تماس بگیرم خدمتتون.

جناب کارگردان (با همون لحن قبلی): ببین من که گفتم چرا مصاحبه نمی کنم؛ حالشو ندارم آخه. (خنده کمرنگ)

من: مشکلی نیست. می خواین من هفته دیگه تماس بگیرم خدمتتون. انشالا که علت مرتفع شده باشه و بتونیم در خدمتتون باشیم.

جناب کارگردان (همچنان با همان لحن): ببین دقت کن به کلماتی که می گم. من گفتم حالشو ندارم. می فهمی؟

من: عرض کردم بعدا خدمتتون تماس می گیرم.

.

.

.

.

جناب کارگردان: ببین اسمت چیه؟

من: ....

جناب کارگردان: با موبایلت یه اس بزن بهم. شمارتو داشته باشم.

من: ممنونم، تماس می گیرم خدمتتون بعداً. خدانگهدار.


خسته نباشید جناب کارگردان...

پی نوشت

1. تجربه نشان داده بین ساحت نظر و عمل آدم ها تفاوت فاحشی وجود دارد؛ آدمی که در فیلم هایش مدافع حقوق زنان است و حتی بشینی پای صحبتش احتمال بسیار در مورد نگاه انسانی به زن صحبت و نظریه پردازی می کند، ولی در رفتار و زندگی شخصی اش این مدلی... 

2. نمی دانم چقدر کار در حوزه سینما و فیلم سازی، این نگاه را در دست اندرکارانش ایجاد می کند، اما کارگردان های زیادی را دیده ام و یا در موردشان شنیده ام از طیف های فکری مختلف، از مذهبی تا روشنفکر، که وجه اشتراک همه شان همین نگاه جنسی به زن است.

3. هر چند این نوع رفتارها دردناک و آزاردهنده است، ولی نشان دهنده پیچیدگی درونی آدم هاست؛ یک نوع پیچیدگی که فهم آن برایم یکی از جذابیت های این دنیاست.