زنگ زدم برای مصاحبه، گفت الان نمی تواند حرف بزند و تا قبل از ساعت 5، هروقت به جای ثابتی رسید، خودش با من تماس می گیرد. قرار شد برایش اس ام اس یادآوری هم بزنم. به خیال خودم سرکاری بود؛ بس که به هر کدام از این اساتید و مسئولین که زنگ زدم، کم کم چند روز و هفته ای دنبالشان دویدم تا اذن دادند. بگذریم از موردهایی که چند ماه و سال دنبالشان بودم. بارها هم شده بود با همین روش به خیال خودشان گذاشته بودندم سرکار. می گفتند اس ام اس بزن، یادآوری کن، الان جای خوبی نیستم، خودم تک می زنم بهم زنگ بزن و الخ. پس حتما این یکی هم سرکاری بود. همان بازی های قبلی. ولی شد ساعت 3:55 و خودش زنگ زد. گفت "وعده دادم، وفا کردم. الان می تونم حرف بزنم."

راستش را بخواهید وقتی می خواستم از روی صندلی بلند شوم و بنشینم پای تلفن ثابت، یک آن دیدم ته دلم می گوید "عجب آدم چیپی، عجب آدم دم دستی ای. چه زود وقت مصاحبه داد. معلوم نیست اصلاً چقدر بارش باشه. نکرد یه کم کلاس بذاره..." یکی هم که به وعده اش وفا می کند، یکی هم که سرکارم نمی گذارد، یکی هم که دروغ نمی گوید سرش شلوغ است و وقت ندارد، اینجوری در موردش قضاوت می کنم!!! وای بر من :||