توی زندگی هر آدمی، کلی آدم می آید و می رود؛ آدم های خوب و بد، جورواجور و رنگ ووارنگ. آدم هایی که کم یا زیاد مجبور به ارتباط با آنها هستی و کم یا زیاد ازشان اثر می گیری و بر آنها اثر هم می گذاری، اما فقط بعضی از این آدم ها هستند که پیرت می کنند. خوب پیرت می کنند. ارتباط با این نوع آدم ها خیلی چیزها به تو می فهماند؛ میزان ساده لوح بودنت، سطح پایین شناختت از آدم ها، خوش بین بودنت به دنیا، پیچیدگی های وجودی خودت، ...؛ از آن طرف خیلی چیزها هم از تو می گیرد؛ برق چشم هایت، خنده های عمیق و از ته دلت، توان پاهایت برای حرکت و مهم تر از همه اعتمادت به آدم ها.

بودن اینها توی زندگی هر آدمی خیلی دردناک است، خیلی هم خوب است، خیلی هم لازم است حتی. هروقت یکی از این آدم ها وارد زندگی تان شد، خدا را شکر کنید؛ چون قطعاً ظرف یک مدت کوتاه، چنان بزرگتان می کنند، چنان نگاهتان را بالا می برند، چنان تحملتان را توی این دنیای رنج ها زیاد می کنند، حتی چنان رابطه تان با خدا را تغییر می دهند، که از تعجب شاخ در می آورید. خودتان هم بعد از یک مدت کوتاه برای خودتان ناشناخته می شوید. کاتالیزورند اینها. باید دستشان را بوسید حتی.

پی نوشت: پیر شدم رفت. نقطه.