مادربزرگ...
مادربزرگ!
گم کرده ام در هیاهوی شهر
آن نظربند سبز را که در کودکی بسته بودی به بازوی من...
من چشم خورده ام...
من تکه تکه از دست رفته ام...
در روز روز زندگی ام...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 10:53 توسط یک زن
|