آزارهای خیابانی 1- حجاب مصونیت است؟
1. خیلی از ما خانمها یا شاید هم همه ما خانمها میتوانیم خاطرهای تلخ از آزارهای خیابانی را برایتان تعریف کنیم. آزارهای کلامی و لمسی و... . این قائدهایست که گویا استثنا هم برنمیدارد. زشت و زیبا، جوان و پیر، باحجاب و بدحجاب، چادری و مانتویی و... .
همین چند روز قبل بود که در تاکسی نشسته بودم و به خاطر بیماردلی آقای کنارستیام انقدر خودم را جمع کردم که تا شب پادرد داشتم. تازه چون اصولا جرات حرف زدن هم ندارم، مجبور شدم وسط راه پیاده شوم و بد و بیراههای راننده را به جان بخرم.
2. مگر حجاب* مرا ندید؟ از وقتی که خواندن و نوشتن یاد گرفتم، روی دیوار ساختمان شهرداری نزدیک خانهمان میخواندم که حجاب مصونیت است و... پس چرا نیست؟ در حالیکه باید میبود یعنی حجاب اسلامی من باید پیام میداد که تو اجازه نداری به من نزدیک شی.
3. هر پوششی صرف نظر از نوعش باید حامل پیامهایی در مورد هویت، شخصیت، اعتقادات و حتی پایگاه طبقاتی فرد باشد تا در این دنیای شلوغ پلوغ که شاید در روز صدها نفر را ببینیم و با دهها نفر حرف بزنیم، خیلی سریع به مخاطبینمان در مورد هویتمان کد بدهیم. و او را در رفتارها و عکسالعملهایش هدایت کنیم. اما در ایران اینطور نیست. گسترش بیرویه طبقه متوسط در ایران و یکدست شدن ظاهری جامعه این پیامها را مخدوش میکند. دیگر نمیتوانیم با دیدن لباس مارکدار دوستمان به راحتی در مورد حقوق ماهیانهاش قضاوت کنیم چون دور وبرمان میشناسیم آدمهایی را که حقوق چند روزشان را صرف خرید لباس مارکدار میکنند. یعنی میخواهم بگویم بخشی از این اختلال پیامی شاید ربط مستقیمی به حجاب نداشته باشد و مشکلش گستردهتر از این حرفهاست.
4. اما بخشی هم ربط مستقیم دارد. کلاس چهارم دبستان که بودم وسط سال مامانم مدرسهام را عوض کرد. چون خانم ناظممان گفته بود هرکی چادر سرش کنه پنج نمره به نمره انضباطش اضافه میکنم. و مامان من هم که معتقد بود خودم باید چادر را درک کنم و بعد انتخابش کنم، مدرسهام را عوض کرد. این یک مثال بود از یک مدرسه کوچک دخترانه در تهران که خیلی هم مورد توجه و با اهمیت نبود. اما از این مثالها زیاد است مثالهایی که از کودکی به بچههایمان میآموخت میتوانی هرطور دوست داری بیاندیشی ولی چادر سرت کن تا امتیاز بگیری، تا استخدامت کنند، تا ترفیع بگیری و ... همین الانش هم میبینیم خانمی با چادر از ساختمانی خارج میشود یا از دانشگاهی بیرون میآید و بعد چادرش را در میآورد و در ساکش میگذارد. علاوه بر اجبار قوانین، در برخی خانوادههای مذهبی و سنتی هم این اجبار وجود دارد.
در مورد اجباری بودن حجاب-چیزی که به آن اعتقاد دارم- حرف نمیزنم میخواهم بگویم نماد اصلی حجاب اسلامی یعنی چادر با این رفتارها دچار اعوجاج معنایی شده است. خانمهایی به خاطر این اجبارها چادر سر میکنند درحالیکه اعتقادی به آن ندارند، معنای آن را درک نکردهاند و اصلا شاید شایسته سر کردن چادر نباشند. خانمهایی هم هستند که میفهمند و میخواهند و انتخاب میکنند و سر میکنند. اما آن آقای مسالهدار تفاوت آنها را نمیفهمد و شاید حق هم دارد که نفهمد.
*حجاب را در مقابل بیحجابی بگیرید نه بدحجابی. بدحجابی را نوعی حجاب نمیدانم. یعنی حجاب را بگیرید معادل پوشش اسلامی نه لزوما هم چادر