همینطور که دور و برم می چرخد و ازینور به آنور می رود و به کارش می رسد، تند تند حرف می زند؛ "شیما من خیلی گرگ شدم. مثل سنگ پسرها رو سر کار میذارم و مثل سنگ هم می مانم. اگه پسری هم سر کارم بذاره، عین خیالم نیست."

تا من از شک این حرفش در آیم و همینجور کلمات را در ذهنم بچینم تا به این خانم جوان خوشگل شوهرداری که بالای سرم اینور و آنور می رود چیزی بگویم، خودش خیالم را راحت می کند: "می دونی چیه؟ من خیلی اشتباه کردم. واسه همینم هست که الان اینجوری شدم. خیلی سال پیشا که تازه فهمیده بودم میشه دوست پسر داشت، با حمید آشنا شدم. ما خیلی با هم خوب بودیم."

بعد یکهو چشم هایش برق می زند: "باورت میشه هنوزم صبحا از خواب بیدار میشم می خوام شوهرمو صدا کنم اول اسم حمید میاد تو دهنم؟!"

"خلاصه، ما چهار ماه با هم خوش بودیم. ولی یهو مامان حمید به زور براش زن گرفت. من که اصلا باورم نمی شد. یه سالی افسردگی گرفتم، حالم بد بود. به هیشکی اعتماد نداشتم. تااینکه حمید بعد از یک سال دوباره برگشت پیشمو زنشو ول کرد. حالم خوب شد دیگه. کلی با هم سفر رفتیم؛ کیش، مشهد،... کلی خوش گذشت بهمون. خیلی همدیگرو دوست داشتیم؛ هنوزم داریم. بعد از شش سال، من برای اینکه انتقام ازدواج حمیدو بگیرم، به اولین خواستگاری که تو خونمون راه دادیم جواب مثبت دادم. بعد هم اومدم عکس نامزدی و عروسیمو نشون حمید دادم تا اذیتش کنم. ولی فکر نمی کردم مجبور بشم تو این رابطه بمونم. فکر نمی کردم ازدواجم جدی بشه. الان چند ساله با شوهرم هستم. با حمید هم دوستم البته. شوهرم که برای خودش کلی رفیقه داره و بد نمی گذرونه. منم با حمیدم."

من که دیگر از شک حرف هایش، دردم را فراموش می کنم، می گویم: "خب عزیزم این چه کاریه؟ طلاق بگیر از شوهرت با حمید ازدواج کن."

مکث می کند. قیچی و موچینش را در مشتش می گیرد و به کمد زیر آینه تکیه می دهد و زل می زند به چشم هایم: "نمیشه خب. خانوادم اجازه نمی دن طلاق بگیریم. وگرنه حمید می گه اگه طلاق بگیری من هستم همه جوره."

بعد یکهو انگار که یادش آمده باشد نباید این داستان ها را برای من تعریف کند، چشم هایش را از من می دزدد و دوباره کارش را از سر می گیرد و تند تند بالای سرم می چرخد: "خلاصه که این اتفاقا منو خراب کرد. دل منو خراب کرد. سنگ کرد."

بعد هم سریع قبل از اینکه اشک هایش بچکد، کارش را تمام کرد: "فدات شم تموم شد دیگه. من برم صورتمو بشورم."

یکهو دلم گرفت؛ برای دلش، دل خرابش، دل هرزشده اش، برای همه زیباییش، همه جوانیش، همه غم هایش.