ناخودآگاه

وقتی دلت می گیرد، دلم می گیرد

وقتی دلم می گیرد، دلت می گیرد


وقتی غصه داری، غصه ام می شود

وقتی غصه دارم، غصه ات می شود


وقتی خوشحالی، خوشحالم

وقتی خوشحالم، خوشحالی


حتی

وقتی سردرد می گیری، سردرد می گیرم

وقتی سردرد می گیرم، سردرد می گیری


وقتی سرما می خوری، سرما می خورم

وقتی سرما می خورم، سرما می خوری


دلت به دلم وصل است؛ دلم به دلت وصل است

وصلمی؛ وصلتم

بعد با این اوصاف خودمان می دانیم چاره درد هر دویمان همین است که قرار بگذاریم کافی شاپ نزدیک میدان ونک و بخزیم روی صندلی های نارنجی اش و بعد من کیک شکلاتی با هات چاکلت سفارش دهم و خودم را خفه کنم از شکلات از بس که دوست دارم و تو اسپرسو سفارش دهی و هی حرف بزنیم و حرف بزنیم. تو از کارها و درس ها و خانواده شوهرت بگویی و من از کار و بار و برنامه های زندگی و خانه مان برایت بگویم و جفتمان هم بدانیم قبل از اینکه دهان باز کنیم، آن یکی همه حرف ها را می داند و قبل از اینکه خودمان از خودمان به هم خبر دهیم، دلمان خبرهایمان را به هم رسانده. ولی باز هم بگوییم و بگوییم و بگوییم و خوشحال باشیم که آدم های این کافی شاپ چند پسره افاده ای خوش خنده فس فس اند که یک ساعت طول می کشد سفارشت را آماده کنند.

تازه بعد از آن نوبت ما باشد که خوردن این چند فقره را انقدر طولش بدهیم که حرف هایمان تمام شود؛ ولی تمام نشود و باز کوکتل میوه سفارش دهیم و همینجور حرف بزنیم و بخوریم؛ حرف بزنیم و بخوریم. حرف هایی که هر جفتمان از آنها خبر داریم.

بعد بلند شویم و همه خستگی ها و غصه ها را بگذاریم روی همان صندلی های نارنجی کافی شاپ میدان ونک و سبک سبک برویم.