این پست را می نویسم صرفاً از باب بازگویی درد دل دخترهای مجرد 30 سال به بالا با عقاید مذهبی. دخترهایی که معمولی اند و پاک. حتی شاید درب دلشان را هم به سختی در این مدت از زندگی شان به روی نامحرم باز کرده باشند، چه برسد به .... دخترهایی که شاید امکان استفاده از همه ابزارهایی که دخترانی با عقیده مذهبی کمتر از انها بهره می برند را ندارند. در چادر پوشیده اند، سرشان به کار خودشان است، راحت با نامحرم گپ نمی زنند و دوست نمی شوند و الخ.


این پست را می نویسم صرفا به خاطر داستان های ناراحت کننده فراوانی که این چند روز از زندگی بعضی از دوستانم که در این شرایط اند شنیده ام و غصه خورده ام. غصه خورده ام برای سحر که خودش 38 ساله است و خواستگاری داشت تقریبا 15 سال از خودش بزرگ تر. که به راحتی بعد از چندین جلسه حرف زدن و ارزیابی دختر بیچاره ناگهان رها کرده و رفته بدون اینکه حتی تلفن دست بگیرد و با احترام علت خود را بگوید یا حداقل تصمیم خود را اعلام کند و دختر را گذاشته در برزخ خودخوری، بدون اینکه ذره ای بفهمد چند جلسه که هیچ، دختر بنده خدا از همان جلسه سوم و چهارم روح و احساسش را درگیر تو کرده است. 

یا برای هدی که 36 ساله است و عقد می کند با پسری 45 ساله که گویا در این سن و سال هم آمادگی ازدواج نداشته و...

یا حتی برای مریم 39 ساله عزیز که هنوز که هنوز است از عاشورای 88 درگیر تنهایی چشم هایش هستم؛ آن زمان که همدیگر را در مراسم دانشگاه تهران دیدیم.


یا برای مطهره 30 ساله که حاضر است برای فرار از زخم زبان این و آن با هر شرایطی ازدواج کند و هر پسر مسخره ای را بپذیرد.


یا برای شادی 31 ساله...


یا... یا... یا.... و کلی یای دیگر که هر کدام داستان جدایی دارند ولی فصل مشترک همه آنها دختر تنهایی است که بنا به هر دلیلی هر چند سال یک بار خواستگاری درب خانه شان را می زند و دختر برای از دست ندادن همان تعداد محدود از شرایطش کوتاه می آید و پسری که از موضع بالا و بدون در نظر گرفتن شرایط روحی دختر، با بی ادبی و بهتر است بگویم بی شعوری رفتار می کند و می رود.


تنهایی و خستگی بار زندگی روی دوش های یک دختر 30 و چند ساله را که بگذاری کنار، تازه درد زخم زبان ها و انگ ترشیدگی ها شروع می شود. و باز هم دختر است که مجبور می شود جلوی هر پسر بی سرو پایی کوتاه بیاید و باز هم همان پسر بی سر و پاست که فکر می کند «علی آباد هم طاق نصرت دارد» و متوهم می شود که نکند واقعا آدم است و از موضع بالاتر برخورد می کند و این میان تنها شخصیت و روح دختر است که له می شود زیر چرخ های توهین ها و رفتارها و انگ ها.


* خیلی قبل تر ها پستی نوشته بودم در مورد معیارهای همسرگزینی آقایان. بعد از آن کامنت های متعدد توهین بود که برایم می گذاشتند و قضاوت های نادرستی در موردم می کردند. بالاخره کاری کردند که آن پست را حذف کردم. الان هم که این را نوشتم می دانم که هم دوستان مجازی و هم آشنایان حقیقی ممکن است قضاوت های نادرستی در مورد خودم داشته باشند و حتی پوزخندی هم شاید بزنند، ولی نات ایمپورنت...