متنی به همراه چند عکس توی تلگرام به دستم رسید در مورد دختری 21 ساله به اسم کتی که مبتلا به سرطان بوده و در بدترین وضعیت جسمی خود، چند روز پیش از فوتش، مراسم عروسی خود را با پسری 23 ساله برگزار می کند. این دختر به خاطر شرایط جسمی خود مجبور بوده در مراسم عروسی حتما با کپسول اکسیژن حاضر شود و حتی قبل از آغاز جشن، برود بیمارستان برای شیمی درمانی. لاغری بیش از حد این دختر هم به دلیل همین دوا و درمان ها بوده. به هر حال اینکه مراسم برگزار می شود به خوبی و شادی و دختر خوشبخت هم بعد از 5 روز از دنیا می رود.

حالا تصورش را بکنید اگر این دختر بی نوا ایران زندگی می کرد. آن هم نه در این شرایط وخیم جسمی. خیلی کمتر از این حرف ها... هیچی فقط خودتان تصور کنید چه آینده ای در انتظارش می بود.

پی نوشت: خیلی وقت قبل با یک دختر معلول که فقط روی ویلچر نشسته بود، وگرنه از خیلی از ما آدم های سالم، پرکارتر و فعال تر بود، مصاحبه می کردم. پرسیدم ازدواج کردید؟ بعد خودم توی دلم از سوالم خنده ام گرفت. خودش هم خندید بنده خدا. 

پی نوشت 2: "... پیش آمده است فردی به من زنگ زده که شغل پدرش کارمند خیلی ساده است، ولی تأکید می‌کنند دختری می‌خواهیم که لر و کرد و ترک نباشند، شغل پدرش راننده نباشد، ظاهر دختر هم فلان باشد، پدر و مادرش لهجه نداشته باشند و... مسئله این است که در جامعه ما مرد هر چه که باشد؛ دختر برایش پیدا می‌شود، ولی دختر اگر کوچک‌ترین مشکلی داشته باشد، نمی‌تواند ازدواج کند....."