چند روز است كه راهي بيمارستان شده و انگار قلبم را انداخته اند روي آتش. قلب همه مان را.

حالا درست كه بيشتر از 80 سال از عمرش مي گذرد، درست كه تا قبل از اين كمرش خم بود و زانوهايش سست و دست هايش لرزان و تازه هر داستاني را چند بار تكرار مي كرد. همه اينها درست. ولي دليل نمي شود شماي دكتر و پرستار هي برويد و بياييد و بگوييد "سطح هوشياريش پايين تر رفته"، "سن حاج آقا بالاست ما همه تلاشمان را مي كنيم، ولي شما دعا كنيد."

پي نوشت: اين روزهاي "يا من ارجوه" دعا مي كنيد براي پدربزرگ عزيز خانه مان؟!