روزهاي زوج از پاركينگ -2، اول دكمه طبقه همكف را مي‌زنم و در آسانسور كه باز مي شود كله‌ام را مي‌كنم بيرون و سلام و احوال پرسي با آقاي فداكار و بعد هم دكمه 2 را مي زنم.

امروز كه طبقه همكف را زدم، تا در باز شد و خواستم كله ام را بيرون ببرم، ديدم آقاي فداكار با پريشاني پريد جلوي در آسانسور و سلام و احوالپرسي و بعد با لكنت هميشگي‌اش گفت كه دارد از اينجا مي رود قم؛ همين امروز؛ همين چند ساعت ديگر. حلاليت خواست و حلاليت خواستم. موفق باشيد گفتم و زنده باشيد شنيدم... و بعد آمدم بالا.

عصر كه مي خواستم بروم خانه، باز هم طبق معمول روزهاي زوج، اول طبقه همكف را زدم و خواستم سرم را ببرم بيرون تا از آقاي فداكار خداحافظي كنم كه يكهو يادم افتاد ديگر آقاي فداكار نيست. دلم گرفت؛ دلم بدجور گرفت.

خدايا به سلامت دارش...