بله جیغ و جار حروف راست می گوید؛ "چقدر فرق هست میان درک یک زن از هستی و متعلقاتش، و درک یک مرد از هستی و متعلقاتش. و چه چیزهای زیادی توی این عالم هست که مردها نمی‌بینندشان، نمی‌شنوندشان، درک نمی‌کنندشان، یا نصفه‌نیمه می‌بینندشان و نصفه‌نیمه درکشان می‌کنند."

درست است؛ دنیای زنانه رنگارنگ است و قابلیت رنگ آمیزی دنیای دیگران را هم دارد، دنیای زنانه یعنی حس کردن همه چیزهای ریزی که در این دنیا خدا آفریده و شاید هیچ مردی حتی به مخیله اش خطور نکند که این ریزه میزه ها هم در این دنیا وجود دارند و اصلاً خدا را چه دیدید؛ شاید آن دنیا که رفتیم و از خدا پرسیدیم چرا ما زن ها را آفریدی؟ بهمان بگوید آفریدمتان تا خرده ریزه های آفرینشم را که این مردها هیچ کدام نمی توانستند ببینند، ببینید.

دنیای زنانه یعنی ذوق کردن برای یک خنده کودکانه، یعنی داغ شدن و غش کردن برای شنیدن یک جمله محبت آمیز، یعنی هیجان زده و نفس بر شدن از دیدن جوانه زدن های گل های آپارتمانی حتی؛ چه برسد به خزیدن در دل طبیعت.

یعنی درگیر شدن با همه امورات ریز و درشت این عالم؛ و زندگی کردن با همه ریز و درشت این عالم؛ و حس کردن همه ریز و درشت این عالم...

ولی باور کنید زن بودن در این جامعه خیلی درد دارد؛ چون همین ها؛ همین خرده ریزه ها؛ همین درگیری ها و زندگی کردن ها و حس کردن ها؛ همین چیزهایی که به چشم مردها بی اهمیت می آید؛ تهش ته تهش در جامعه ما می شود یک درد بزرگ غیرقابل توصیف و توضیح.

زن بودن در این جامعه درد دارد؛ یک درد عمیق و من این روزها گاهی می پرسم بهتر نبود اگر سنت زنده به گور کردن دخترها رواج پیدا می کرد و دامن گیر ما هم می شد؟