مچ
اولین بار که اینجور مچ درد را گرفتم، پارسال همین موقع ها بود؛ یکی از بچه ها رفته بود سر همایش و زنگ زده بود خبرش را بخواند. نزدیک تلفن بودم و جواب دادم و چون عجله ای بود، سریع شروع کردم به نوشتن. یکهو وسط کار احساس کردم دستم دیگر حرکت نمی کند. بعدش حدود 2 روزی مچم را بستم و ورزش هایی که برایم ایمیل شده بود را انجام دادم و خوب شد.
ولی این دفعه تقریبا یک هفته ای می شود که هم مچم را بسته ام، هم ورزش ها را انجام می دهم؛ ولی اصلاً انگار نه انگار. همچنان شدید درد می کند و درست نمی توانم تایپ کنم و با موس کار کنم و حتی ظرف بشویم و حتی تر بافتنی ببافم... بیچاره شال گردنم.
ولی این دفعه تقریبا یک هفته ای می شود که هم مچم را بسته ام، هم ورزش ها را انجام می دهم؛ ولی اصلاً انگار نه انگار. همچنان شدید درد می کند و درست نمی توانم تایپ کنم و با موس کار کنم و حتی ظرف بشویم و حتی تر بافتنی ببافم... بیچاره شال گردنم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۲ ساعت 15:14 توسط یک زن
|