ساختار آدمخرابكن
تعجب نکردم وقتی شنیدم یکی از مجریهای موجه صدا و سیما، چه شکایتی ازش شده. برایم طبیعی بود یک جورهایی. به خاطر سابقه کوتاه همکاری ام با صدا و سیما، جنس آدمهایی که در این صنف کار می کنند را تقریبا خوب می شناسم. نه اینکه همه شان از یک قماش باشند، نه. ولی اغلبشان مثل هم شده اند. یعنی ساختار عوضشان کرده است. مدیران بی مغز تغییرشان داده اند. یا بهتر است بگویم خرابشان کرده اند والّا اصل تغییر که بد نیست.
ساختار یادشان داده که برای رشد در صدا و سیما باید بلد باشی چهار تا حرف انقلابی بزنی و حرف انقلابی یعنی اینکه از هر پنج تا جمله ات، حداقل خمسش را ادا کن و یک بار هم که شده اسم امام خمینی را استفاده کن حالا باربط یا بی ربط. ایرادی ندارد طرفت فکر کند تو دیوانه ای که امورات بی ربط را بهم می چسبانی، مهم این است که چهره انقلابی از خودت نشان می دهی و رشد می کنی. حرف انقلابی یعنی هر از گاهی بگویی این سید بزرگوار یا بگویی ولی فقیه. یعنی تاکید کنی بارها و بارها که پدر و مادر و جد و آبایت نماز می خوانند و اهل نماز و روزه و حجاب اند.
یعنی مدام این کلمات را به کار ببری؛ حالا می خواهد موضوع بحث مذهب باشد یا انقلاب باشد یا آبیاری گیاهان دریایی یا جشنواره کن یا هر چیز دیگر.
ایراد از آقای مجری نیست، از آن خانم سوءاستفاده کننده محترم هم نیست. ايراد از اين ساختار آدمخرابكن است.

* از گفتگوی سه ساعته آن شب با جناب دري در مورد کلاه پهلوی، فقط همین متن را توانستم دربیاورم. از بس که جابه جا از امام خمینی گفت و جنبش وال استریت و رهبر انقلاب و نماز خواندن مادر و گریه دایی مامان برای آیت الله حایری شیرازی آن هم در جواب سوالات من در مورد روند تجدد در ایران.
به خاطر همین هم مجبور شدم بخشی از سوال و جواب ها را اصلا نیاورم و باقی را هم، هر جمله اش را از دقایق مختلف گفتگو به ضرب و زور بیرون بکشم تا بشود همین متن.
پينوشت: آقاي دري را قطعاً از نزديك نمي شناسم و با عقايدشان هم آشنايي ندارم، ولي اين مدل حرف زدن و تاكيدهايشان عذابآور بود برايم.