به نظر من که همه آدم ها قشنگ اند، ولی خودش می گوید خیلی هم قشنگ نیست. تازه بین همه دخترهای فامیلشان از همه زشت تر بوده. از کودکی هم متوجه این زشتی بوده ولی هیچ وقت برایش مهم نبوده و حتی باعث نشده احساس حقارت یا کمبود اعتماد به نفس داشته باشد. هنوز هم همینطور است؛ ذره ای احساس کمبود ندارد به خاطر ظاهرش. الان هم مثل اکثر دخترهای دوروبرم مدام گیر نمی دهد به قیافه اش که مثلاً بروم دماغم را عمل کنم، یا گونه ام را درست کنم و چه و چه. کمتر دختری را اینجور دیده ام که انقدر عمیق درگیر چهره اش نباشد. مشخص است که این عدم درگیری اش از همان کودکی در وجودش نهادینه شده.

خودش می گوید مامانش همیشه وقتی از دختری تعریف می کرده خصلت اولی که برایش می آورده نجابت بوده. هیچ وقت هم نشده از خوبی یا بدی چهره کسی حرف بزند. اینکه چه عوامل دیگری در نوع نگاه این دختر به خودش تأثیر داشته است را نمی دانم، خودش باید واکاوی کند و دستش بیاید، ولی نوع نگاهی که مادرش به او منتقل کرده است را خیلی مؤثر می دانم.



* این مطلب در لینک زن