تولدت مبارك عزيزم
گوش هايش درست نمي شنود، چشم هايش هم درست نمي بيند. بخش زيادي از حافظه اش را هم از دست داده است؛ اما هنوز كه هنوز است تاريخ تولد بچه ها و نوه ها و نتيجه هايش يادش است.
سر روزش كه مي شود با كمر خم شده، عصازنان مي رود از مغازه هاي اطراف خانه كادو مي خرد و بعد بين شماره هاي تلفني كه با خط بي سوادي نوشته و فقط خودش از آنها سردرمي آورد، مي گردد و زنگ مي زند كه: "تولدت مبارك عزيزم، بيا كادوت آمادست. ايشالا صد سال ديگه زنده باشي"
سر روزش كه مي شود با كمر خم شده، عصازنان مي رود از مغازه هاي اطراف خانه كادو مي خرد و بعد بين شماره هاي تلفني كه با خط بي سوادي نوشته و فقط خودش از آنها سردرمي آورد، مي گردد و زنگ مي زند كه: "تولدت مبارك عزيزم، بيا كادوت آمادست. ايشالا صد سال ديگه زنده باشي"
بعد تو بين همه كادوهاي رنگ وارنگي كه نصيبت مي شود، هر سال فقط انتظار كادوي او را بكشي... از بس كه به دلت مي نشيند.
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 21:29 توسط یک زن
|