جمعه جاتون خالی رفتیم عروسی. چند سالی می­شد که اقوام دور و نزدیک پدری را در عروسی ندیده بودم. اکثر خانم­های فامیل به رسم شهرستان از گذشته سفت و سخت چادر سر می­کردند و می­کنند.

کوچک­تر که بودم وقت عروسی که می­شد همین خانم­های چادری که شدید هم رو می­گرفتند، یک روسری سر می­کردند و جلوی داماد می­رقصیدند آن هم یک نوع رقص محلی و جهت احترام به عروس و داماد.

این­بار هم همان آدم­ها بودند همان چادرها و همان روگیری­ها. حتی اغلبشان این پوشش را به فرزندانشان هم انتقال داده بودند. این­بار هم جلوی داماد می­رقصیدند اما نه با یک روسری کوچک و نه به خاطر احترام به عروس و داماد و نه رقص محلی. این­بار سرِ باز با لباس­های نیمه­عریان به نوبت دست در دست داماد می­دادند و می­قصیدند انواع و اقسام رقص­ها از هر مدل که خوشتان بیاید. و نه به خاطر احترام به خاطر .... نمی­دانم به چه خاطر.

پیرزن­های فامیل هم از این قاعده مستثنا نبودند. حتی برخی از آنها برای اینکه بتوانند لباس­های امروزی­تر بپوشند رژیم هم گرفته بودند.-وقتی آنها را دیدم به غیرتم برخورد تصمیم گرفتم برم دکتر برای لاغر کردن ...البته وقت شام که شد از تصمیمم برگشتم-

حالت تهوع بهم دست می­داد وقتی داماد چهارچشمی پر و پاچه رقاصه­ها را نگاه می­کرد، یا وقتی خواهر عروس دست در دست داماد داده و با هم می­رقصیدند و عروس خانم هم در گوشه­ای از مجلس به رقص خود مشغول بود و اصلا عین خیالش نبود که دامادش کجاست* یا وقتی... هزار تا صحنه دیگر که نمی­توانم برایتان بگویم.

دست آخر هم همین حاج­خانم­هایِ خوشگلِ نیمه عریانِ رقصنده با داماد، ساقِ دست دست می­کنند و روسری­شان را محکم می­کنند و چادرشان را سفت می­گیرند و از در سالن می­روند بیرون. به همین راحتی.

نمی­خواهم بگویم که چرا رفتار این آدم­ها متناقض است یا بگویم دم خروست را باور کنم یا قسم حضرت عباس را؟ این تناقض پوشش و رفتار از قبل هم در بین ماها بوده. همان زمان هم که خانم چادری با روسری کوتاه جلوی داماد می­رقصید این تناقض وجود داشت.

می­خواهم بگویم- نه نگویم فریاد بزنم- یاللمسلمین حیایمان کجا رفت؟  

 

*آن وقت وقتی صحبت از  ازدواج مجدد و موقت شوهرش می­شود همین خانم سینه چاک می­کند و از نامردی شوهرش دم می­زند.