فکر نمیکردم انقدر بهت وابسته شم
هنوز از این یکی کار درنیومده بودیم (لینکه به چندین و چند پست اخیر وبلاگ سعی)، که مجبور شدیم بلافاصله یک دوره آموزشی برای حدود بیست خانم فعال حزب ا... لبنان داشته بودیم. انقدر خسته بودیم که کلی نذر و نیاز کردیم هواپیمایشان به ایران نرسد، از پرواز جا بمونن، هتلشان درست نشه و... کلی دعای عجیب غریب. اما الحمدلله که خدا به دعای گربه سیاهه بارون نمی باره.
القصه بالاخره مسئولین ارشد زن حزب ا... لبنان یکشنبه صبح به ایران رسیدند و من با اکراه تمام رفتم برای ولکام گویی و از این جور حرفا. با اخمهای تو هم و قیافه کتک خورده رفتم دم در اولین اتاق و سلام و علیک و مواجه شدن با گرمای نگاه و کلام و صفای وجودشان که چه بی دریغ محبت می کردند و دوستت داشتند آنهم فقط برای اینکه از ایران بودی و شیعه بودی و در کشور امام خامنه ای زندگی می کردی و رئیس جمهورت احمدی نژاد بود.
تک و توک می تونستن انگلیسی حرف بزنن. آنهم نه خیلی پیشرفته در حد و حدود ضایع خودم. دو نفر هم بینشان دست و پا شکسته فارسی حرف می زدن. یکی از این فارسی حرفزنها خواهر خانم عفاف حکیم-مشاور سید حسن نصرا... در امور بانوان- بود. که در حد تیم ملی فارسی را بد حرف میزد. یعنی شاید با بعضی هاشون فقط تونستم ارتباط چشمی بگیرم یا لبخندی به هم بزنیم نه حرفی نه چیزی. ولی به قدری دلبسته هم شده بودیم که عجیب وقت رفتنشان در آغوش هم گریه میکردیم. از بس که صمیمانه ایرانیان را دوست داشتند.
ادامه دارد....