تبليغاتX
زنان سرزمین من

زنان سرزمین من

در وزارت دفاع عربستان هیچ سرویس بهداشتی زنانه ای وجود ندارد

پیتر ولش، نماینده ی حزب دموکرات آمریکا و عضو کمیته ی فرعی مجلس نمایندگان در زمینه ی امنیت ملی، دفاع داخلی و عملیاتهای خارجی است که به منظور ملاقات با مقامات دولتی در خاورمیانه برای ارزیابی ایران هسته ای به کشور عربستان سعودی سفر کرده است.   


 در این سفر او و همراهانش تجربه خاصی داشتند و او در گفتگو با خبرگزاری قاهره به این نکته اشاره کرد که "من از نگاه سعودی ها به تفکیک جنسیتی در عربستان بسیار شگفت زده ام. من و همکارانم در طول سفر به عربستان و دیدار پادشاه آن در هفته ی گذشته کشف کردیم که هیچ سرویس بهداشتی برای زنان در وزارت دفاع عربستان وجود ندارد. البته وجود 4 زن از حزب جمهوری خواه همراه ما، موجب شد که نمایندگان آمریکایی مرد پیشنهاد دهند تا زنان از سرویس های مردان استفاده نموده و مردان بیرون مراقب عدم ورود دیگر افراد باشند اما مقامات سعودی این کار رانیز ناپسند شمردند. درست است که هیچ زنی در این وزارتخانه کار نمی کند اما زنان هیئت های نمایندگی غربی در این وضعیت چه باید بکنند."
اما نکته جالبتر این است که پس از این اتفاق، ولش زنان سعودی را مورد خطاب قرار داده و ایشان را به " صبر و شکیبایی" در شرایط موجود دعوت کرده است. ولش در ادامه افزود: "این یک تجربه ی بسیار شگفت آور بود که تاکنون در هیچ کشوری نداشتم و برای بقیه ی همراهانم نیز چنین بود. البته فکر می کنم امروز با وجود زنان مستقل و قدرتمند باید با آنها به طور مساوی با مردان برخورد شود و از این تفکیک جنسیتی و تبعیض بسیار مشهود در جامعه ی عربستان کاسته شود".
    
منبع:   سایت خبری bikyamasr ،  ژانویه 2012.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 12:37  توسط   | 

زنان لیبی در روزهای پس از دیکتاتوری قذافی

به نقل از استار نیوزآنلاین با پیروز شدن انقلابیون لیبی بر سرهنگ معمر قذافی که کسی فکر آن را هم نمی‌کرد، نقش زنان بسیار بیشتر از فرستادن پسرها و همسرانشان به جبهه است. آنها به انقلابیون پناه می‌دهند و برای آنها غذا می‌پزند. پرچم می‌دوزند، پول جمع می‌کنند، با روزنامه‌نگاران ارتباط برقرار می‌کنند. تفنگ‌ها را آماده می‌کنند و در موارد نادر، تیراندازی هم می‌کنند. قیام شش‌ماهه ضد سرهنگ قذافی زنان را در این جامعه دیکتاتوری به سمت نقش‌هایی سوق داد که هیچ‌گاه تصور نمی‌کردند و اکنون، اگر چه این زنان با مشکلاتی برای حفظ این نفوذ روبرو هستند، اما بسیاری از زنان، دیگر نمی‌خواهند به گذشته باز گردند.


عایشه گدور، یک روانشناس مدرسه، در کیف دستی چرمی قهوه‌ای‌اش گلوله قاچاق می‌کند. فاطمه بریدان، آرایشگر، از انقلابیون زخمی نگهداری می‌کند. امل بشیر که معلم هنر است، برای جمع‌آوری سفارش مهمات جنگی از کد رمزاستفاده می‌کند: "سنجاق" به جای گلوله‌های کوچک کالیبر، "میخ" به جای گلوله‌های بزرگ‌تر و "یک بطری شیر" به جای کلاشینکف.
در میدان مبارزه، هویدا شیبادی و نبیله عبد الرحمن ابورس به نیروهای انقلابی کمک می‌کنند و اکنون به دنبال نقش مهم‌تری در جامعه هستند.
سلما تقدی، اصیل تجوری و میثم شیبانی با انتشار یک هفته‌نامه، ساکنین طرابلس را در جریان درگیری‌ها قرار می دهند.
خانم گدور که چهل و چهار سال دارد، پس از چشیدن طمع پیروزی می‌گوید: "شاید بتوانم در آینده رئیس جمهور یا شهردار شوم". او و سه زن دیگر در دولت قبلی به صورت پنهانی موسسه خیریه‌ای را ادراه می‌کردند واین موسسه اکنون به خط مقدم نیروهای انقلابی تبدیل شده است.
اما نقش زنها در رهبری لیبی جدیدی که در حال شکل‌گیری است، تا کنون تقریبا نامعلوم است. از 45 عضو شورای ملی سنتی لیبی تنها یک نفر زن است و در لیبی که در همسایگی مصر قرار دارد، زنان برای حفاظت از منافع انقلاب خودشان با مشکل روبرو هستند.
زنان لیبیایی بر این عقیده‌اند که تلاش‌های آنها در دوران جنگ حقایقی را به اثبات رساند که به راحتی فراموش شدنی نیست. زنان با سطوح زندگی مختلف گروه‌های کوچک حمایت از انقلابیون را با شبکه‌های بزرگ‌تر مرتبط می‌کنند و در مورد اقدامات بعدی برای ساختن لیبی بعد از قذافی با هم تبادل نظر می‌کنند.
همچنین مردهایی که پیش از این با شرکت همسران و خواهران‌شان در اعتراضات و یا تا دیروقت کار کردن آنها مخالفت می‌کردند اکنون از این فعالیت‌ها حمایت می‌کنند. بیم آزار جنسی توسط یاران قذافی که زمانی تهدید شایعی برای زنان برجسته بود، اکنون دیگر از بین رفته است. شاید دلیل مهم‌تر این است که تعداد زیاد زنان شرکت کننده در اعتراضات، وجهه قانونی انقلاب را تقویت کرد و این امر نشان می‌دهد حمایت از قیام  عمیقا در جامعه لیبی نفوذ کرده است.
نبیلا عبدالرحمن ابورس که چهل سال سن دارد کمک زیادی به برپایی اولین تظاهرات وکلای طرابلس در ماه فوریه کرد و پس از آن، در حالی که باردار بود، بروشورهای انقلابی را به چاپ  می‌رساند که زنان از ماشین‌های عبوری با سرعت بالا به بیرون پرتاب می‌کردند. وی می‌گوید: "مردم نقشی را که زنان در انقلاب ایفا کردند می‌دانند، حتی اگر این امر را در رسانه‌ها نمایش ندهند. حتی اگر حق ما را به ما ندهند، ما این حق را داریم که بیرون رفته، آن را از مقامات درخواست کنیم."


در پانزدهم ماه فوریه، خویشاوندان زن زندانیان کشته شده در قتل عام زندان ابو سلیم، در شهر بنغازی تظاهرات کردند. وکلای زن شاخصی به آنها پیوستند و طی دو روز، نیروهای قذافی با مسلسل به انبوه جمعیت حمله کردند. خانم شیبادی که وکیل دعاوی خانوادگی است، با مشاهده جسارت همکارانش از طریق شبکه‌های ماهواره‌ای به هیجان آمد. وی گفت: "به جسارت همکارانم رشک بردم."
خانم شیبادی که چهل سال دارد 100 تن از همکارانش را برای تظاهرات در طرابلس سازماندهی کرد که از این میان 20 تن زن بودند. نیروهای قذافی آنها را محاصره کردند، اما به هر ترتیبی که بود به تعداد جمعیت افزوده شد. پس از این تظاهرات شیبادی، تظاهرات‌های بیشتری ترتیب داد.
کمتر زن انقلابی برای حقوق زنان می‌جنگید. در حقیقت، بسیاری از زنان لیبایی، که تحصیلات خوب و رویاهای بزرگی در سر دارند، بر این عقیده بودند که نظام دیکتاتوری آنها را عقب نگاه داشته است. وقتی انقلاب اتفاق افتاد این زنان وارد میدان عمل شدند.
خانم بشیر 40 سال دارد و معلم هنر است. وقتی وی روزهایی که پنهانی دلالی اسلحه می‌کرد را به یاد می آورد به خنده می‌افتد. اودر ابتدا قصد داشت به صورت حرفه‌ای کار هنری کند، اما زمانی که حامی مالی نخستین نمایشگاه نقاشی او که فردی از بدنه دولت بود از وی درخواست رابطه نامشروع کرد، خانم بشیر هم نمایشگاه را لغو کرد و زندگی اجتماعی خود را بر محور پرورش فرزندانش متمرکز کرد. وی گفت: "در آن زمان دیگر هر چیزی که آرزویش را داشتم فراموش کردم." اما خانم بشیر روزنه امید دیگری یافت که در طول انقلاب ثابت شد روزنه با ارزشی است.


فائزه الدالی که 51 سال سن دارد در انتهای سالن مشغول تهیه نهار است. او به برادرزاده‌هایش اجازه داده بود در خانه‌اش که مقامات دولتی آن را غارت کردند، سلاح بسازند.
او در توضیح علت پذیرش خطر این کار گفت: "این کار را به خاطر خدا، برای چشیدن طعم آزادی، به خاطر سرزمینم و برای آینده انجام دادم."
زنان لیبیایی برنامه‌های بزرگی دارند و با مشکلات زیادی هم روبرو هستند. اما هفته گذشته، خانم گدور، دکتر گجون و دیگران به منظور هماهنگی فعالیت‌های آتی با هم ملاقات کردند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 15:36  توسط   | 

۲۵ نوامبر؛ روز جهانی رفع خشونت علیه زنان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 وضعیت زنان در ایران با انقلاب اسلامی و به واسطه نگرش حضرت امام خمینی(ره) به این مقوله متحول شده و طی این سالها روند رو به رشدی را طی کرده است، اما هنوز تا شرایط مطلوب فاصله دارد. یکی از مسائلی که باید به طور خاص مورد توجه قرار گیرد آزارها و خشونت­هایی است که زنان در خانواده و جامعه به دلیل زنانگی خود متحمل می­شوند. کارشناسان معتقدند به دلیل پیچیدگی موضوع و دشواری تحقیق، آمار دقیقی در زمینه خشونت علیه زنان وجود ندارد و آمارهای موجود نیز متناقض­تر از آن است که بتواند مورد استناد قرار گیرد، اما ارتکاز عمومی بر این واقعیت صحه می­گذارد که همچنان تعدادی از زنان ما در فضای عمومی جامعه، در محیط­های شغلی و فضای خانه مورد آزار و اذیت مردان غریبه یا همسران خود قرار می­گیرند. برخی از انواع آزارها حاصل سنت­های غلط گذشته و برخی متاسفانه برآمده از سبک زندگی و ارزش­های جدیدی است که فرهنگ مدرن در کشور ما رقم زده است، کلمات اهانت آمیز در فضاهای عمومی، طرح درخواست­های نامشروع، تحقیر زنان به دلیل نقاط ضعفی که به زنانگی نسبت داده می­شود و نهایتا خشونت فیزیکی که عمدتا در محیط خانه اتفاق می­افتد و حتی در خانواده­های مرفه با تحصیلات دانشگاهی نیز وجود دارد.

خشونت علیه زنان متاسفانه در طول تاریخ در میان اقوام مختلف وجود داشته و می­توان آن را مسئله­ای جهانی دانست که حتی کشورهای توسعه یافته و مدعی دفاع از حقوق زنان نیز امروزه  به طور گسترده­ای از آن رنج می­برند. در آمریکا بر اساس گزارش مرکز ملی جلوگیری و کنترل صدمات، سالانه 4.8 میلیون زن آمریکایی مورد حمله فیزیکی و تجاوز قرار می­گیرند.[1] بر اساس آمار ارائه شده از سوی شورای اروپا[2] در سال 2006 نیز، 12 تا 15 درصد زنان پس از سن 16 سالگی مورد یک خشونت خانگی واقع شده­اند و طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی در سپتامبر 2011، در میان زنان 15 تا 49 سال، از  % 15 در ژاپن تا % 71 درصد در اتیوپی و پرو، زنان خشونتی از نوع جنسی و فیزیکی را حداقل یکبار در زندگی تجربه کرده­اند.[3]

طرح مسئله خشونت علیه زنان با ادبیات امروزین و بروز واکنش­های جدی نسبت به آن به­ویژه در حوزه خصوصی یعنی خانواده، به تلاش فمینیست­ها در دهه هفتاد میلادی بر می­گردد. به دنبال این تلاش­ها سازمان ملل متحد در سال 1993 اعلامیه حذف خشونت علیه زنان را به عنوان استراتژی و دستورالعمل برای کلیه سازمان ها و نهادهای دولتی و غیر دولتی در مجمع عمومی تصویب کرد  و در سال 1999، روز 25 نوامبر را به عنوان روز جهانی رفع خشونت علیه زنان نامید تا مفاد اعلامیه با حساسیت بیشتری پیگیری شود. از سال 2008 نیز برنامه­ای تحت عنوان «متحد شوید در جهت رفع خشونت علیه زنان» برای تقویت برنامه­های گذشته آغاز شده است. تلاش در راستای ارتقاء وضعیت زنان در جهان اگر چه فی نفسه قابل تقدیر است اما جهت­گیری­های سازمان ملل در تعریف خشونت علیه زنان و راهکارهای اجرایی برای رفع آن به ویژه از آن رو که از آموزه­های فمینیستی برگرفته شده و توسط سازمان­های غیر مستقل از لحاظ سیاسی اعمال می­شود، محل بحث و تردیدهای متعدد است که در ادامه به اختصار بیان می­شود:

1-    تعریفی که از خشونت علیه زنان ارائه می­شود سوگیرانه و بیش از اندازه گسترده است و لیبرالیسم را پیش فرض قرار داده است. طبق تعریف اعلامیه، خشونت علیه زنان، "هر عمل خشونت آمیز بر اساس تبعیض جنسی است که موجب آسیب یا رنجش فیزیکی، جنسی یا ذهنی زن شود (و) خشونت علیه زنان، تهدید به اعمال خشونت، تحدید آزادی زن با اجبار و  تحکم، چه در ملأ عام و چه در عرصه شخصی را در بر می­گیرد".[4] اول آنکه گسترده کردن طیف خشونت به این صورت، باعث به حاشیه رفتن خشونت­های جدی یا لوث شدن کل بحث می­شود. دوم آنکه در این تعریف، خشونتی که زنان با خطای خود باعث آن بوده­اند از خشونتی که مردان به ناحق آغاز کرده­اند، تفکیک نمی­شود. سوم آنکه آزادی در نگاه اسلامی محدودیت­هایی دارد و نباید رعایت این حدود را مصداق اعمال خشونت علیه زنان دانست.

2-    رفع خشونت علیه زنان در بسیاری اسناد بین المللی و متون فمینیستی، با رفع هرگونه تبعیض علیه زنان یا به عبارت دیگر برابری جنسیتی پیوند ناگسستنی دارد. به این معنا که هرگونه تبعیض جنسیتی نوعی از خشونت و در واقع ریشه خشونت­ها محسوب می­شود و برای رسیدن به جهان بدون خشونت علیه زنان باید ریشه­ها یعنی ساختارهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی که موجب فرودست ماندن زنان بوده­اند، اصلاح شده و قوانین برابر مصوب شده و نقش­های برابر برای زنان و مردان در عرصه عمومی و خصوصی تعریف شود. برابری نقش­ها و حقوق در خانواده نیز به عنوان یکی از منابع خشونت و حذف اقتدار مردانه در آن یکی از اهداف اصلی برابری جنسیتی در عرصه خصوصی است. شکی نیست که بخشی از تبعیض­های ناروا ناشی از نابرابری های ناحق در ساختارها و قوانین و نقش­هاست اما برابری به مفهوم فمینیستی آن از جهات مختلف قابل نقد است:

·        از یک سو آرمان برابری خواهانه تفاوت­های غیر قابل انکار زنان و مردان را نادیده گرفته و به دنبال جهانی آرمانی می­گردد که امکان تحقق ندارد و حتی اگر محقق شود مانع خشونت نیست زیرا امکان خشونت بین افراد همجنس هم در هر اجتماعی به دلیل خصایص انسانی وجود دارد. از سوی دیگر تحقق­اش به ویژه در عرصه خصوصی و نهاد خانواده باعث کاهش کیفیت زندگی می­شود. سالهاست کشورهای توسعه یافته بر خانواده برابر تاکید می­کنند و حاصل آن چیزی جز فروپاشی خانواده نبوده است زیرا خانواده­ای که تفاوت­ها را حکیمانه در ساختار بندی دخالت ندهد، کارکرد خود را به سرعت برای افراد عضو از دست خواهد داد. نیز بایستی توجه داشت نادیده گرفتن تفاوت­های غیرقابل انکار زنان و مردان در تقسیم نقش­ها و تنظیم قوانین خود مصداق بارز نوعی خشونت علیه زنان است چراکه تکلیفی را به زن می­دهد که با ویژگی­های فیزیولوژیک او ناسازگار است.

 

·        اسلام علی­رغم تاکید بر برابری زن و مرد در کلیه شئون انسانی خود، برابری جنسیتی به معنای فمینیستی آن را رد می­کند. در خانواده اسلامی مرد به عنوان کانون اقتدار معرفی شده و اختیاراتی نیز دارد اما قوانین حقوقی و اخلاقی متعدد، نه تنها راه را بر هر گونه تعدی و خشونت ناروا می­بندد که تلاش می­کند فضایی آکنده از محبت و تفاهم و حمایت­گری از زنان برقرار سازد.

 

3-    سازمان ملل متحد به دلیل نفوذ قدرت­های نظام سلطه، در بررسی موضوعی خشونت علیه زنان در کشورهای گوناگون دچار استانداردهای دوگانه است و علی­رغم آمار بالای خشونت علیه زنان در برخی کشورها آن را معضلی مدنی معرفی کرده و در برخی دیگر آن را صرفا مسئله­ای نظام مند و دولتی بازنمایی می­کند.

راهکارها

نقد رویکرد سازمان­های جهانی به معنای ضرورت تلاش بیشتر نهادها و سازمان­های داخلی برای ارائه راهکارهایی بهتر و اجرایی مسئولانه­تر در زمینه رفع هرگونه خشونت علیه زنان است. به این منظور سازمان­های مردم نهاد امضا کننده این بیانیه بر راهکارهای زیر تاکید می­کنند:

1-    چنانکه رهبر معظم انقلاب در سال 1375 تصریح کرده­اند[5] «مطلبى كه ما در كشورمان بايد با جديّت دنبال كنيم، حمايت اخلاقى و قانونى از زن است؛ تا مرد در محيط خانواده نتواند زورگويى كند. گرچه پس از انقلاب، اصلاحات زيادى در قوانين ازدواج و حمايت از خانواده شده است، اما كافى به نظر نمى‏رسد». لذا تکمیل و اصلاح قوانین موجود در راستای حمایت از زنان در عرصه عمومی و خصوصی و رفع زمینه­های خشونت و مجازات قاطعانه هرگونه خشونت ناروا به ویژه در محیط خانواده که دسترسی به آن برای مجریان قانون مشکل­تر و قضاوت درباره مسائل رخ داده در آن عرصه پیچیده­تر و لذا آسیب­پذیری زنان در آن بیشتر است، باید به طور جدی دنبال شود.

2-    کلیه نهادهای رسمی و غیر رسمی دخیل در امر تربیت باید برای رفع خشونت علیه زنان برنامه­ریزی خاص داشته باشند:

·         حوزه­های علمیه به عنوان اصلی­ترین نهاد تاثیرگذار بر توده­های مردم می­توانند با آموزش جایگاه و حقوق زنان و توصیه­های اکید اخلاقی که اسلام خطاب به مردان در مورد همسران­شان دارد به مبارزه با سنت­های غلطی که بعضا حتی به نام دین باعث ظلم به زنان می­شود، بروند و همینطور از طریق آموزش آیین همسرداری به زنان برای تبدیل خانواده به کانونی پر از محبت و تفاهم، گام بلندی در این راستا بردارند.

·        آموزش مهارت­های زندگی از شناخت خصوصیات ویژه هر جنس و راه­کارهای تعامل تا آموزش مسائل جنسی به عنوان راهی برای پیش­گیری از خشونت علیه زنان باید از سوی کلیه نهادهای تربیتی دنبال شود.

3-     سازمان همکاری­های اسلامی (oic) برای مقابله و رفع خشونت علیه زنان در کشورهای اسلامی در راستای تدوین اصول و سیاست­های رفع خشونت علیه زنان منطبق بر آموزه­های دینی موضع فعال داشته باشد. 

 

امضاکنندگان

موسسه آفتاب فرهنگ گستر

انجمن ایرانی حقوق جزا

انجمن مردم­نهاد ترنم اندیشه

موسسه اندیشه حنیف

بصیرت اندیشان ایرانیان

موسسه عروه­الوثقی

کانون مشکات اندیشه

شرکت تعاونی چکاوک

گروه تحلیلی چارقد

کانون فرهنگی هنری رضوان

موسسه صهبای بصیرت

انجمن نعیما بانو

انجمن ترنم هستی

هزاره آفتاب شرقی

کانون فرهنگی اجتماعی بارقه مهر

کانون فرهنگی محاق انتظار

موسسه حدیث هدایت

موسسه یاس نبی

کانون تحقیقاتی خیبر

موسسه عصر روشنایی

موسسه میثاق منتظران

موسسه بنت­الهدی

انجمن بیان

موسسه یاران مهدی

موسسه تکامل

انجمن دادیاران زندگی

موسسه تندیس هنر

کانون همرهان اندیشه فردا

موسسه نورآتی

موسسه رهپویان فرهنگ و هنر

انجمن اهل قلم پروین

موسسه قرآن­یاوران



[1] جلوگیری از خشونت. (2011) برگرفته از http://www.cdc.gov/ViolencePrevention/index.html.

[2] Council of Europe

[3] خشونت علیه زنان، 2011، برگرفته از  http://www.who.int/mediacentre/factsheets/fs239/en

 

 

[4] بیانیه رفع خشونت علیه زنان، 1994، برگرفته  از

http://www.unhchr.ch/huridocda/huridoca.nsf/%28Symbol%29/A.RES.48.104.En?Opendocument

[5] http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2812

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 10:14  توسط   | 

خواب پر برکت

 

بعدازظهری خوابیده بودم خواب دیدم دارم تو وبلاگم مطلب زیر را مینویسم:

یکی از نکات خوبی که ما در کارهای ان. جی . ا مان سعی میکنیم رعایت کنیم، این است که مواظب حروم هدر شدن اموال بیت المال باشیم. در همین دوره آموزشی اخیر هم با وجود اینکه کار خیلی تمیز و مرتبی انجام دادیم، سعی کردیم همه چیز به قاعده و به اندازه باشد. هم شان مهمان خارجی را حفظ کنیم، هم زیادی هم تحویلشان نگیریم که خیلی زیاده از حد خوش خوشانشان بشود. پارسال بود که یکی از پژوهشگاهها همایش بین المللی برگزار کرده بود. علاوه بر خرجهای زیادی که برای مهمانان خارجی کردند، بعد از همایش اندازه یک کمد به چه بزرگی کتابچه و پوشه و خودکار اضافه آمد که احتمالا اگر تا قبل از قیامت زلزله ای چیزی آن پژوهشگاه را کن فیکون نکند، این وسایل همانجا خواهد ماند. حالا یکی نیست بهشان بگوید اینکه کلی پول بابت این وسایل خرج کردی به جهنم، حالا چرا یکجا جمع کردی و به یک بدبختی نمیدهی استفاده کند. نه خود خوری نه کس دهی گنده کنی به سگ دهی. البته فکر نکنم اینها حتی به سگ هم رحم کنند.

خلاصه خیلی دلم خونه

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 19:27  توسط   | 

چی خوبه؟ چی بد؟

 

از عادتهای جالب این خانمهای لبنانی قهوه خودرن بود و سیگار کشیدن. لولا تعریف میکرد که هر روز صبح کارشان را با یک فنجان قهوه و یک سیگار شروع میکنند. اغلب هم که دور هم جمع میشند و جلسه ای چیزی دارند، متصل سیگار میکشند و قهوه میخورند. کلا سیگار کشیدن در میان خانمهای لبنانی حتی خانمهای حزب ا... لبنان حتی در محل کار و در خیابان خیلی معمولی و پذیرفته شده است!!!!!! (یاد خودم افتادم که شش سال پیش رفته بودم سوپرمارکت.مغازه دار اشتباهی تو وسایل من یه بسته سیگار گذاشته بود. وقتی فهمیدم دستام میلرزید!!!!!! تا برم سیگار را تحویل بدهم کلی سخت گذشت بهم.)

اما از این سیگار کشیدن جالبتر: لولا گفت: سیده شَیما! ما تو قم یه چیز خیلی عجیب دیدیم؛ یه آقای روحانی با لباس روحانیت سوار موتور شده بود و خانمش با چادر پشت سرش نشسته بود!!!!! خیلی عجیب بود واسمون! کلی خندیدیم. آخه تو کشور ما فقط خانمهای خیلی ناجور پشت موتور میشینن!!!!!!

 

کلا عاشق این تفاوتهای فرهنگیم که وقتی آدم باهاشون آشنا میشه یاد میگیره خیلی راحت ارزش گذاری نکنه و همه چیزو ایدئولوژیک نکنه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 21:54  توسط   | 

حسادت زنانه کجا رفت؟

 

به طرز غریبی هیچ مشکلی با خدا نداشتند. هر حکم دینی را به راحتی میپذیرفتند و انجام می دادند. حتی حواسشان به مستحبات و مکروهات هم بود: آداب غذا خوردن، کراهت استفاده از چاقو در صرف غذا، حرام بودن آهنگ حتی آهنگ داخل آسانسور، و خیلی چیزهای ریز و درشت دیگر.

با احکام دین در مورد زنان هم بالکل خوش بودند. ارث و دیه و ... که جای خود دارد، ازدواج مجدد و موقت هم برایشان هضم شده بود. خیلی برایشان عادی بود که آقایی با چند همسر و فرزند به خواستگاری دختر جوان و یا خانم دیگری برود. حتی بعضی­هایشان استقبال می­کردند که شوهرشان دوباره ازدواج کند تا جمعیت شیعه اضافه شود. با عبیر که دختر جوانی بود کمی درمورد ازدواج مجدد صحبت کردیم. معتقد بود که اگر مردی تمکن مالی دارد، می­تواند چند زن بگیرد. خواستگاری یک مرد مسن با همسر و فرزندان از یک دختر جوان مجرد هم امری پذیرفته شده و عادی بود برایشان. نادیا هم قصد داشت خودش برای شوهرش زن بگیرد.... در کل خیلی راحت و پذیرفته شده در مورد ازدواج مجدد صحبت می­کردند. نه حسادتی نه بغضی. بخشی از این عدم حسادت به نظرم به فرهنگ اعراب برمی­گردد. اما به جز فرهنگ، عدم حسادتشان دلیل دیگری هم داشت؛ این خانم­ها جوری از ازدواج مجدد صحبت می­کردند که انگار با این کار یک جهاد مقدس انجام می­­دهند. یعنی نوع نگاهشان به دین و تلاششان برای انجام فرامین خدا و گسترش تشیع در این عدم حسادت بی­تاثیر نبود؛ خانم­هایی که باهاشان صحبت کردم دو دلیل عمده برای پذیرش ازدواج مجدد داشتند: یکی اینکه حکم خداست و خدا حتما صلاح انسان­ها و جوامع انسانی را بهتر از آنها می­داند و دو اینکه ما باید تمام تلاشمان را بکنیم که جمعیت شیعه زیاد شود.

خیلی این نگاهشان برایم عجیب بود. خیلی خیلی....

پ.ن. ۱: اشراف کاملی به فضای فکری زنان دهه شصت خودمان ندارم. ولی با همان چیزهایی که ازشان شنیدم، فکر میکنم این خانمها به لحاظ فکری و روحی خیلی شبیه خانمهای دهه شصت ما بودند. مثلا مدل زندگیشان که هر کدام هم به راحتی درس میخوانند، هم خیلی فعالیت اجتماعی دارند و هم کلی بچه قدو نیم قد و به راحتی هم میتوانند اینها را با هم جمع کنند. یا مثلا در دهه شصت هم خانمهایی داشتیم که بعد از شهادت همسر دوستشان شوهرشان را وادار میکردند که خانم دوستشان را بگیرد یا خیلی به فکر افزایش جمعیت شیعه بودند.

پ.ن. ۲: خیلی دوست ندارم ارزش گذاری کنم بگم این خانمها خیلی خوب و خدایی و... بودند و ما نیستیم و از این جور حرفها. اتفاقا بیشتر از اینکه در مواجهه با آنها این به ذهنم بیاید، به این فکر میکردم که خیلی از مسائل فکری و اجتماعی را که ما با آنها درگیریم را اینها اصلا حس نکرده اند. خیلی از پیچیدگیهای دینی را متوجه نشده اند. خیلی همه چیز برایشان ساده است. نمیتونم دقیق بگم چی تو ذهنمه... 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 22:7  توسط   | 

فکر نمیکردم انقدر بهت وابسته شم

 

هنوز از این یکی کار درنیومده بودیم (لینکه به چندین و چند پست اخیر وبلاگ سعی)، که مجبور شدیم بلافاصله یک دوره آموزشی برای حدود بیست خانم فعال حزب ا... لبنان داشته بودیم. انقدر خسته بودیم که کلی نذر و نیاز کردیم هواپیمایشان به ایران نرسد، از پرواز جا بمونن، هتلشان درست نشه و... کلی دعای عجیب غریب. اما الحمدلله که خدا به دعای گربه سیاهه بارون نمی باره.

القصه بالاخره مسئولین ارشد زن حزب ا... لبنان یکشنبه صبح به ایران رسیدند و من با اکراه تمام رفتم برای ولکام گویی و از این جور حرفا. با اخمهای تو هم و قیافه کتک خورده رفتم دم در اولین اتاق و سلام و علیک و مواجه شدن با گرمای نگاه و کلام و صفای وجودشان که چه بی دریغ محبت می کردند و دوستت داشتند آنهم فقط برای اینکه از ایران بودی و شیعه بودی و در کشور امام خامنه ای زندگی می کردی و رئیس جمهورت احمدی نژاد بود.

تک و توک می تونستن انگلیسی حرف بزنن. آنهم نه خیلی پیشرفته در حد و حدود ضایع خودم. دو نفر هم بینشان دست و پا شکسته فارسی حرف می زدن. یکی از این فارسی حرفزنها خواهر خانم عفاف حکیم-مشاور سید حسن نصرا... در امور بانوان- بود. که در حد تیم ملی فارسی را بد حرف میزد. یعنی شاید با بعضی هاشون فقط تونستم ارتباط چشمی بگیرم یا لبخندی به هم بزنیم نه حرفی نه چیزی. ولی به قدری دلبسته هم شده بودیم که عجیب وقت رفتنشان در آغوش هم گریه میکردیم. از بس که صمیمانه ایرانیان را دوست داشتند.

ادامه دارد....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 19:51  توسط   | 

نه خسته عزیزم!

 

وقتی احساس می­کنم که خدا از بالای کوه پرتم کرده پایین و خورد و خمیرم کرده و هنوز قد راست نکرده و سرپا نشده­ام یه بار سنگین گذاشته روی دوشم و بهم گفته "حالا برو ببینم چی کار می­کنی؟" اینجور وقتا که خیلی خسته و تنهام، دلم می­خواد یکی یهو بی­هوا یواشکی در گوشم بگه: "نه خسته عزیزم! خدا قوت".

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 13:56  توسط   | 

چشم تو و قلب من

 

1.      در این مدت تقریبا 2 ساله­ای که از تغییر رشته­ام به جامعه­شناسی می­گذرد، خیلی از مفاهیم دینی که قبلا برایم معنادار بودند به مرور رنگ باخته­اند. مفاهیمی مثل شهادت، جانبازی، امر به معروف و نهی از منکر، دفاع از نوامیس و.... . البته هنوز انقدر عوضی نشده­ام که راحت بگذارمشان کنار و انکارشان کنم و بد و بیراه بهشان بگویم. نه، ولی شاید در یک دوره گذار روحی­ام. فعلا نشسته­ام و خوب نگاه می­کنم و شش دانگ حواسم را جمع کرده­ام تا به یه نتیجه­ای برسانم این اوضاع و احوال جدیدم را.

2.      وسط این درگیری­های روحی گاهی اخباری به گوشم می­خورد که مثل پتک بر سرم فرو می­آید و تلنگر که چه عرض کنم، زلزله روحی برایم ایجاد می­کند-خیالتان راحت من بیدی نیستم که به این بادها بلرزم و خیلی زود به نتیجه برسم-مثل خبر شهادت یکی از بسیجی­های نوجوان محله­مان یا خبر زخمی شدن روحانی دانشگاه شهید بهشتی به خاطر امر به معروف و نهی از منکر و دفاع از نوامیس. این خون­ها که ریخته می­شود انگار خون تازه­ای در وجودم جریان می­یابد و غیرت دینی مرده­ام را زنده می­کند.

3.      شاید اگر دل مثل منی نمرده بود و ساکت ننشسته بود، لازم نبود خونی از چشم یک جان برکف جاری شود. انگار این قاعده زمین است که وقتی دلها می­میرد و غیرت­ها می­خشکد، باید خونی ریخته شود تا زلزله­ای ایجاد کند و دل­های کویری را زنده کند. الان خوب می­فهمم که چرا اماممان حسین (ع) برای امر به معروف و نهی از منکر خون داد. گاهی فقط خون می­تواند اوضاع روحی خراب آدمها را درست کند.

نمی­دانم چقدر از این خون­ها باید ریخته شود تا دل من باز هم به تپش درآید. دعا کنید که چشم فروزش برای بیداری دلم کافی باشد.

نوشتم در پاسخ به پیشنهاد حتی بیشتر...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 13:50  توسط   | 

رابطه حکومت دینی و عناصر فرهنگی

 

کوچه تنگه بله، عروس قشنگه بله، دست به زلفاش نزنین مرواریدبنده بله

بادا بادا مبارک بادا، ایشالا مبارک بادا

پنجشنبه عروسی یکی از دوستام دعوت داشتم. عروسی به سبک انقلابی و با دعوت مداح و ذکر صلوات و دعای فرج برگزار شد. اما خاله­های عروس که از شیرازی­های باصفای روزگار بودند، بعد از تمام شدن مداحی شروع کردند به نواختن داریه-یا شایدم «دایره» نمیدونم درستش کدومه- و خواندن اشعار محلی و رقص محلی. که چقدر چسبید به این دلم و چقدر حسرت خوردم چرا از این رقصا بلد نیستم L و چقدر خوش خوشانم شد از اینکه دیگه شعرهای بی­مفهوم مداح مذکور را نمی­شنوم که به تقلید از یه ترانه مدام داد می­زد حالا وای وای وای وای وای وای، حالا وای وای وای وای وای وای.

همینطور که داشتم صفا می­کردم و دلم قنج می­رفت، به رابطه حکومت دینی و عناصر فرهنگی زندگی مردم فکر می­کردم؛ اینکه ما در این سی و اندی سال چه مواجهه­ای با این عناصر فرهنگی عمیق و ریشه­دار و زیبای خودمان داشتیم؟ آیا سعی کردیم بفهمیم­شان و با آن عناصر تعامل داشته باشیم-عناصری که شاید هیچ نشانه­ای از بی­دینی یا لهو و لعب و مطربی در آنها نمی­بینیم- و مروجشان باشیم یا سعی کردیم تغییرشان دهیم؟ اگر دومی، که خواستیم به کدام سمت ببریمشان به سمتی که دین و خدا پیغمبر می­گویند یا به سمتی که فرهنگ طبقه روحانیون اقتضا می­کند؟ روحانیتی که فرهنگی سوای فرهنگ عادی مردم دارد و قطعا خیلی از عناصر فرهنگشان هم ربطی به خدا و پیغمبر و ائمه دین ندارد و برساخت شرایط زندگی­شان است؟

 

شاید بزرگترین اشتباهمان در این چند سال این بوده که فکر کردیم این جمله که «دین از سیاست جدا نیست» یا «سیاست ما عین دیانت ماست» یعنی در حکومت دینی هر تصور و تصویری که طبقه روحانیون دینی از کلیه ارکان زندگی -که شاید ربطی هم به دین ندارد- دارند، باید الگویی برای مردم باشد و باید مردم را به آن واداشت.

 

در حالیکه اگر حکومت در این چند سال سعی می­کرد فرهنگ مردم عادی را بشناسد و با آنها تعامل سازنده داشته باشد-نه اینکه بخواهد حتما آنها را به سمتی که خود می­پسندد ببرد و حتما مطابق میل خود قالب بزند- و خود مروج آنها می­شد و تبلیغشان می­کرد- عناصری که انقدر در پوست و گوشت و خون مردم نفوذ کرده­اند که به تلنگری موج ایجاد می­کنند و پیش می­روند- دیگر الان شاکی نبودیم از عروسی­های مختلط و موسیقی­های لهو و لعبی و رقص­های تهوع­آور یا اگر حکومت سعی می­کرد به جای قالب کردن نوع حجاب و پوشش مورد پسند خود، از پوشش­های بومی استفاده کند و آنها را ضددینی نداند و ترویجشان کند، موفق­تر می­­بود در گسترش فرهنگ حجاب و عفاف.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 11:12  توسط   |